|
|
من هيچ وقت نتونستم انگيزه ي همجنسبازارو بفهمم، شايد چون خودم هيچ جور علاقه جنسي/جسمي به همجنس خودم ندارم. يكي دوبار سعي كردم از روي شوخي حركات لزبينارو تقليد كنم(!) تا علاوه بر سر ِ كار گذاشتن ساير دوستان، ببينم چي به چيه!، ولي هيچ جور حس خاصي به جز چندش در من ايجاد نشد! البت ناگفته نماند كه ديدن بدن لخت ِ يه زنو به يه مرد ترجيح ميدم (:دي) يادمه رئيس جمهوري محترم چند وقت پيش گفته بود توو ايران همجنس باز نداريم تا براشون حقوق قانوني در نظر بگيريم. اين در حالي بود كه همون موقع فيلما و عكساي همجنسبازاي ايروني همه جا پخش شده بود!!! همه ي اين چيزا يه گوشه اي از ذهنم قايم شده بود تا هفته ي قبل كه يه فيلم مستند ديدم به اسم transexuality in Iran. قبل از اون درباره يه كلينيك تغيير جنسيت توو ميرداماد يه چيزايي به گوشم خورده بود ولي فكرمو درگير نمي كرد. ولي از شما چه پنهون اين فيلم به قدري روو ذهنم مانور داد كه نتونسيتم چيزي دربارش ننويسم. از نظر دولت اسلام گراي ما همجنسبازي (homosexuality) يه حركت خيلي بد و خلاف دين و شئونات اسلاميه، بنابراين به منظور رفع اين مشكل –بنابه فرموده امام راحل! – تغيير جنسيت (transexuality) امري قانوني و ديني تلقي ميشه! براي همين نيمي از هزينه ي يه همچين عمل پرخرج و سنگيني رو دولت تامين ميكنه!!! (حالا هي بگين: مرگ بر اين دولت مردم فريب. تكبيـــر :دي) چيزي كه توو اين فيلم بيشتر از همه ذهنمو به خودش درگير كرده بود صرفاً مراحل پيچيده و پردرد ِ اين عمل نبود (كه البته اونم به نوبه ي خودش خيلي عجيب بود!)، مدل آرايش مردايي نبود كه حتي قبل از عمل روسري ميپوشيدن و اداي خانوما رو در مياوردن، خانواده هاي عجيب غريبي نبودن كه دست بچشونو گرفته بودن و آورده بودنشون اونجا تا به جاي دختر، پسر تحويل بگيرن يا باالعكس! ... چيزي كه ذهنمو درگير كرده بود سرنوشت اين آدما بعد از اون عمل سخت بود ... اينكه چقدر اين آدمها ( همجنس بازها+همجنس گراها) مشكل دارند و هيچ كس نيست كه بتونه بهشون كمك كنه... اينكه اين آدمها دارن توو همين جامعه و با خود ما زندگي مي كنن و همه غافلن از اونا، يعني توو كشورهاي ديگه هم اوضاع بدين منوال است؟آيا؟ خب مگر اين بدبخت ها چه گناهي كرده اند كه اينگونه هستند؟ چه طور اعتياد جرم نيست، مريضي است؟ پس چرا همجنسبازي جرم است، مريضي نيست؟ آ ي آ؟ [ آيكون وكيل مدافع انجمن همجنس(باز/گرا) ها در ايران ] -D ) ) ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ too jah :di: به منظور آگاهي از ماجراي اين فيلم و عكسها و سندهاي موجود، خودتون تشريف بفرمايين برين سرچ كنين. به من چه مربوط؟! اييشش
+ چهارشنبه 31 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
از عجايب نماز جمعه امروز اين بود كه: _ به جاي تكبير و صلوات، صداي ســوت و كف بلند به گوش مي رسيد !!! _ به جاي عبارت هاي مرگ بر ضد ولايت فقيه، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر اينگيليس، مرگ بر فرانسه، مرگ بر آلمان، مرگ بر ايتاليا، مرگ بر مصر و نيز اقسي ! نقاط جهان، مرگ بر چــيـــن بلند مي شد. _ و نيز به جاي شعارهاي اي رهبر آزاده...، خوني كه در رگ ماست ...، واي اگر خامنه اي ...، فقت فرياد الله اكبر به گوش مي رسید. »» كوسه با تمساح چقدر فرق دارد؟ آيا مي توان اشك تمساح را به اشك كوسه تعميم داد؟!
+ جمعه 26 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
من يكبار با توپولف كاسپين پرواز كردم (زمان: نوروز 77– مقصد: اهواز). تا به مقصد برسيم هزار دفعه مردم و زنده شدم، عجب هواپيماي با مزه اي است؛ يك چيزي توو مايه هاي جــيــمـبــو (:دي) اينقدر اين هواپيما وحشتناك بود كه حاضر شدم با اتوبوس برگردم ولي با توپولف نه ! از نظر من سازمان هوايي كشور بايد به خود بنازد كه در اين سي سال بعد از انقلاب هيچ پولي از بودجه ي دولت را به منظور خريد هواپيماي كشورهاي اجنبي هدر نداده و با همان عتيقه ها روزگار سر ميكند! و البته بسيار جاي تعجب است كه كليه ي پروازهاي خارجي با هواپيماهاي خارجي ِ همان كشور انجام مي شود !!! از سال 77 تا الان با خود عهد كردم كه ديگر توپولف سوار نشوم، ولي بعد از سانحه ي هوايي امروز؛ سقوط هواپیمای توپولوف ۱۵۴ هواپیمایی کاسپین، مصمم شدم با اين هواپيمايي مسافرت كنم(حتي اگر باز توپولف نصيبم شود) به شما نيز همين هواپيمايي را پيشنهاد مي كنم، چون متمئن هستم لااقل تا چند روزي احتياط خواهند كرد (!) ◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙ §p: این هواپیما پنجمین هواپیمای ساخت روسیه در خطوط هوایی ایران است که طی 9 سال گذشته دچار سانحه مرگــــــــبار می شود... اي كاش آخرين مورد باشد ولي در گذشته نيز بارها شنيده ايم که ناوگان هواپیمایی ایران به شدت فرسوده است و ایران به دلیل تحریمهای آمریکا نتوانسته در سه دهه اخیر ناوگان هوایی خود را بازسازی کند. پس همان حكايت معروف آش و كاسه " توو بي كـآنـتـيـنـيـوو !" مي ماند ...
+ چهارشنبه 24 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
تلمود (مجموعه قوانين شرعي و عرفي يهود): سه چيز اندكش خـوب است، زيادش بـد: خـمـيـرمـايه، نـمـك و شـــَك
+ یکشنبه 21 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
» دفعه ي اولي كه منو با يه زن تاهل اختيار كرده! اشتباه گرفتن خوب يادمه؛ عروسي يكي از آشناهاي زرتشتيمون بود،سپهر هنوز يه سالش نبود. اونروزا توو صورت مريم مثل الان حالات زن نقش نبسته بود؛ بيشتر يه دختر شاد بود كه مهربوني ِ مادر شدن چهرشو قشنگ تر كرده بود. هنوز كارمند صدا و سيما نبود، واسه همين از رقصيدن با شوهرش اِبايي نداشت * . توو اوون مهموني غير از يكي دو بار كه اومد تا به پسرش شير بده، تمام مدت سپهر توو بغل من بود (آيكون كوزت). آخراي مهموني يه آقايي اومد و با يه لحن مهربون گفت: خانوم پسرتون خستتون كرد، باباشو نديدم اصلن!؟ بدين من يه كم بغلش كنم... نميدونم چرا ولي دوست داشتم تصور كنه كه اين واقعن پسر منه ! » » چند وقتي هست كه ديگه وقتي با خانوماي توو باشگاه همكلام ميشم، ناراحت نميشم؛ آخه ديگه عادت كردم. ميدونم اگه شانس بيارم اولش ميپرسن ازدواج كردم يا نه؟! ولي اكثريت قريب به اتفاقشون يا ازم ميپرسن چند ساله ازدواج كردم! يا اينكه بچه هم دارم ؟ يا بعد از ازدواج وزنم تغيير كرده يا نه ! فكر ميكنم سليقه و حالاتم توو چهرم منعكس شده؛ خيلي وقته كفشاي پاشنه بلندو به اسپرت ترجيح ميدم... خيلي وقته دامنو به پوشيدن شلوارك ترجيح ميدم ... خيلي وقته مثل مامان خونه رو جمع و جور ميكنم... خيلي وقته خيلي شيطنتا رفته از يادم !... » » » ذهنم درگير خيلي چيزاست اين وقتا. ميترسم بعدها افسوس بخورم واسه اين لحظه ها. ميترسم از بلاهايي كه زمان به سر آدما مياره... آخرين مهموني اي كه با مريم رفتم همين يه ماه پيش بود. ديگه حتي از روو صندليش بلند نميشه. ديگه توو صوورتش يه دختر جوون و شادو نميبينم. ديگه يه مادر كامل شده، يه زن ِ حسسابي! خستگياي چهرشو ميبينم... زندگي كاملن پختتش. اينقدر مشغول كار و درس و زندگي شده كه حتي يادش رفته روز نامزديش "سيمين بري" رو چقدر قشنگ خوند. يادش رفته گل چيني قشنگ درست ميكرد، يادش رفته لذت ميبرد از فيلم ديدن، يادش رفته لوازم آرايشيش توو يخچال مونده و تاريخ انقضاشون گذشته، فراموش كرده شب نشينياي دور هميو. مريم عوض شده... فاصله گرفته از اوني كه بود... فاصلش دادن با خودش. من ميترسم زمونه يه مريم ِ ديگه از من بسازه. من دوست ندارم زمان از من چيزي بسازه كه بشم يه آدم ِ ديگه ! نميخوام مثل هزاران هزار مريم ديگه چشامو ببندم و وقتي باز كنم ببينم اين چيزي نبوده كه بودم، كه ببينم طرفم اوني نيست كه بوده ! از نظر ِ من ِ الان: ازدواج نه بهشت ِ ، نه جهنم؛ برزخ ِ. بـ.ر.ز.خ. ₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪ * ( الان ديگه كفشاي پاشنه بلندشو بهونه ميكنه و ميگه موقع رقصيدن قدش بلندتر از شوهرش به نظر ميرسه، ولي ميدونم محيط بسته ي كارش تو اين چند سال چقدر آزارش داده!) » » » ؟! چــــــادرنــشــيـن : Emergency added «««
+ جمعه 19 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
به گزارش سازمان هـوآ و موقـعـيت شناسي! ، با نزديك شدن به "سالروز 18 ِ تير"،طي ساعات آينده به غلضت موج گـرد و غـبار اضافه خواهد شد؛ از پيامدهاي اين موج عبارت اند از: - اعلام تعطيلي عمومي - اختلال مجدد در امر اس.ام.اس - زدوده شدن هرگونه خـس و خـاشـاك ! از فضاي شهر اين سازمان مربوطه آماده ي دريافت انتقادات و پيشنهادات سازنده ي شما ميباشد (:دي)
+ چهارشنبه 17 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
سنگ قـبـر ِ يـكي از ستارگان هوس ران سينما: سرانـجـام تـنـهـا خـوابـيـد (!) سوال مربوطه: بـار معنايي هـ وسـران چند كيلو سبكتر/سنگينتر از ج.ن.د.ه است؟! آ ي آ؟
+ سه شنبه 16 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
12 تير دو سال پيش داشتم لـَبـّـَيـك گفتنو توو ذهنم تمرين ميكردم ! 12 تير امسال ... (allas) aDd: به يك درياي طــــوفاني، دل ِ مـا رفته مـهـمـاني ....بايد پـارو نـزد، وا داد، بايد دل رو به دريـا داد ؛ خودش مـيبَردت هرجا دلش خواست: به هرجا برد بدون ساحل همـونجاس .
+ جمعه 12 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
جريان اين روزهاي مردم در كشور ما شده جريان آنهايي كه سرشان م.ي.ر.ي.ن.ن د، بعدهم يك آيينه ميدهند دستشان تا خودشان را در آن نظاره كنند! منتهاي مطلب از آنجاييكه اين ر.ي.د.ن كاملن كـــامل و سر تا به پا گير بوده است، لذا اينجانب توصيه ميكنم تا همگي در جهت ملاحظه ي بهتر ِ هيكل قهوه ايمان لطف كنيم و آن انگشت سبابه اي را كه در جوهر فروكرديم و پاي برگه هاي راي كوبيديم را بالا آورده و در يك حركت انتحاري! چشممان را از نجاست پاك گردانيم. اميد است از اين به بعد چـشـم باز كنيم و همواره به ياد داشته باشيم كه : اگر راي دادن چيزي را عوض ميكرد تا به حال غير قانـونـيـش كرده بودند. به قول روزولت: دمـوكـراسـي در راي شماري معلوم مي شود نه در راي گيري. ~~~~~ pI.eS: يكي از بزرگترين معجزات اين انتخابات اين بود كه بر اساس آمارهاي وزارت كشور معلوم شد مردم ايران 102 در صد خودشان هستند (!)
+ پنجشنبه 11 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
خـمـیـنـی (سال 57): من به پشتیبانی این مـلـت، تـوو دهن ِ دولـت می زنم خـامـنـه ای (سال 88): من به پشتیبانی این دولـت، تـوو دهن ِ مـلـت می زنم
+ سه شنبه 9 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
Anastasia Somoza (دیکتاتور نیکاراگوا) شما آراء را بـردیـد و مــن شمـارش آراء را ..... شرط میبندم که این، حرف دل محمود ِ (!) نتیجه گیری اخلاقی ِ پست: ایزد بانو کماکان زنده میباشد و هرگونه شایعه مبنی بر هر چیز رو تکذیب میگرداند :دی
+ شنبه 6 تیر1388 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |