تبليغاتX
بـ‌ه گ ــ‌ورسـ ـتـ ـان خـــ‌وش آمـدیـد

ولادیمیر :  بدون که اون ته ِ دلت خوشحال هم هستی.

استراگون:  واسه ی چی خوشحالم؟

ولادیمیر:  واسه ی اینکه برگشتی پیش من.

استراگون:  تو این جور عقیده داری؟

ولادیمیر: بگو هستم، حتی اگر هم نباشی!

استراگون:  چی بگم؟

ولادیمیر:  بگو من خوشحالم.

استراگون:  من خوشحالم.

ولادیمیر :  من هم هستم.

استراگون:  من هم هستم

ولادیمیر:  ما خوشحالیم.

استراگون:  ما خوشحالیم. (سکوت.) خوب، حالا چه کار کنیم؟ حالا که خوشحالیم؟

ولادیمیر:  منتظر گـــودو می شیم….

 

                                                                                  + در انتظار گــادو ... ساموئل بکت

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

1p.s: امروز  بعد 1سال دوباره خوندمش. عجیب توو این دو نفر آدم! خودمو وحشی رو می بینم !

2p.s: در انتظار گادو ! بودن وقتي نميدوني گادو چيه يا كيه، بايد عجيب باشه، ولي وقتي ميدوني گادو  يعني اينكه تو ي بهونه واسه "انتظار" داري، همه چي رو حل ميكنه …. حالا دیگه چه فرق داره؛ گـودو  یا خـــودو ؟ ( دریــغ از پــارسال ! )

+ جمعه 28 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


چیدن برگه ها همیشه آسونترین کار توو یه بازیه ؛ می گیری تو دست و همینطوری که با انگشتات نگهشون داشتی، مرتبشون می کنی؛ گیشنیز، خشت، پیک، دل.... ولی همیشه بُردت با دست آوردن تضمین نمیشه، بردن آسونترین کار نیست؛ سخت ترین کار ِ ! ولی مهمترین کار اینه که بازیکن باشی (بازی بلد باشی!) حالا اگه بازیکن باشی و یارت هم با بازیت مَچ باشه، اونوقته که باید شانس بیاری تا بلکه بتونی ببری...

» من زیاد بد بازی نمی کنم، ولی خوش شانسم ! .... شنیدین می گن: پیک بی وفاست؟ (هر دفعه حکمو پیک کردم کت شدم! ، خالی که دوسش دارم گیشنیز  ِ!)

» » زندگی کردن هم یه جور بازیه... با فرق اینکه تووش دســت بـه مـهـره بـازیـه !

 

▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫

I know that the spades are swords of a soldier …………………..

I know that the clubs are weapons of war …………………………….

I know that the diamonds mean money for this art ……………..

But that‘s not the shape of my heart…………………………….………..

THAT ‘s not the shape, SHAPE of my HEART…………………………« ?

+ قسمتی از shape of my heart : Sting

▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫

 

▫▪ شنیدم 7 همیشه عدد مقدسیه، ولی توو بازی هفت ِ کثیف/ هفت ِ خبیث ، علناً این مسئله نقض شده !!!

 

P.S:  خیلی از آدما به نظر ساده و خوب و مهربون و آروم می رسن ، ولی کی از ذاتشون خبر داره؟

اَی تـُف به  روح ِ هر چی آدم ِ بد ذات ِ ظاهر فریب ِ 2 روو  ِ!  !  اینجور نا آدما ! سر خودشونم کلاه می زارن، چه برسه به من و تو ! (وا ! من  و بی ادبی؟!! من کـِـی فـحـش دادم پدر سگو؟ :دی)

 

 ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼

 

اصل ِ پست اینجاست :

26 دی ِ2 سال پیش گـــــــورســـــتــــــان رو ساختم، فردا میشه 2 ساله !

ما که همونی که هستیم، بودیم/ یا شایدم همونی که بودیم، هستیم!!! ... زیرآب نزدیم، ولی بعضی جاها زیرآب خوردیم !  حالام باس بیگیم ناجور چاکّر این گورسّوونمون هسّیم که باعث شد مرده هایی مثّ ِ شوماهارو تووش خاک کوونیم.... آ قربوون ِتووووون !

خولاصش دیگه پیر شودیم رفتیم ریـــفـــــیـــــق (!)

+ سه شنبه 25 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦

 

هوا بس ناجوانمردانه است !

 

زیاد عوضش نکردم، فقت "سرد" رو ازش کم کردم، تازه می شه یه " نامرد" بهش اضافه کنم:

 

هوا بس ناجوانمردانه نامرد است!

◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦●◦

 

Pi.Es: سرما خیلی کارا مینونه بکنه، مثلن میتونه ذهن ِ آشفته ای که داریو مـنــجــمــد کنه! اونوقت کاسه ی سرت که یــخ زده اونقدر به مخت فشار میاره که مخِ  ِ بدبختتو تیکه تیکه میکنه! اینطوری : بوووووووووووووووووم، می گما وقتی یخـِـش آب شد، دوباره مثل اولش میشه؟

 

+ یکشنبه 23 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


_ :  رفاقتا بد جوری بوی شاش گرفته!

_ :  فکر کنم گلاب به روتون! رو جا انداختی (!)

 

حالا دقیقن یادم نیست، توو  *اس مـِـسـِش ! همینو گفت یا نه ! ولی یه چیزی توو همین مایه ها بود! :دی

منم بهش جواب دادم: البته از رفاقت ِ ما بوی ِ پــِهــِـن بلند شده ! !  !

 

* من همیشه به s.m.s، می گم: esmes (!) 

 

 : aDdاز 24ساع@، فقط وقتاE که خوابم دستم نیست! جالـِـBش اینه که همین Dشب متوجه شدم تاریخش از 07 به 08 مبدل شده!!، وا3 همینم تاریخای پایین ِ پست رو Nگلیش نوشتم که بBنین و ب2نین الان 2008 ایم Dگه !!! (سیستم UpDaTng رو داشتین؟ آیا؟:دی)

+ یکشنبه 23 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


این برفا رو اون بالا... می بی نی ن؟

دارم باهاشون آدم برفی درست می کنم !

 

=» به زودی در این مکان یک آدم برفی نصب می گردد :دی

 

+ شنبه 22 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


بـرف ِ نو !

بـرف ِ نو !

سلام!

سلام!

بـنـشین.

خوش نشسته ای بر بام.

شادی آوردی ای امید ِ سـپـید ...

همه آلودگیست این ایـّـام

                                       + (( شـامـلـو ))

 

Pi.Es: مثل بــرف ، ... یعنی پاک و سفید؟ یا سرد و یخ؟   »» قلبم شده مثل برف ! ««

+ سه شنبه 18 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


معادله ی ریاضی  ِ چندین مجهوله نیست که بخوای ازش فاکتوریل بگیری!  و ب.م.م، ک.م.م خواسته باشی، و اگه قضیه حمار و داستان فیثاغورث  یادت نیاد  نتونی حلش کنی !

می دونی چی شده؟

هیچی!  فقت نرسیدم خاموش کنم ؛  یعنی یـِـیـهو!  باطری رو کشیدم بیرون، ...  واسه همین هرچی تماس می گیرین می شنوین: 

( مشترک مورد نظر در دسترس نیست ! )

» حالا منو هی پـِـیج  کنین، عمرنات پتاسیم ازم ریسپانس بشنوین !

+ سه شنبه 18 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


آثار جزئی انگشت روی دیوارها، از زندانیان کوچکی ! خبر می داد که سعی کرده بودند راهشان را به جانب آفتاب و هوا بگشایند.

             ُ.هنری)

+ سه شنبه 11 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


قـبـلـن هم گفتم،  هـمـیـشـه می گم ؛

 

                            ( چیزی رو که یه بار استفراغ کردم، محاله دوباره بخورم ! )

 

                              » البته همیشه یه استثنائاتی! وجود داره !!

 

▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫▪▫

P.s:  ترجیح می دم اون چیزو  بخورم ، دوباره و سه باره و N باره ! هم بالا بیارم ، ولــــی  به گُهخوری نـــیـفتـم (!)

p.S:  اونـروزا از بوی خون توو ته ِ  گلوم متنفر بودم، اینـروزا شده چاشنی مورد علاقم ! =»؟   

 

+ پنجشنبه 6 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


عجب ما آدمی زادها موجودات عجیبی هستیما...

بعضی وقتا یه کارایی می کنیم که تا یه عــــــمــــــر نمیفهمیم به چه دلیل اون کارا رو کردیم !

 

تازه این که زیاد عجیب نیست؛  بعضی وقتا یه کارایی رو بی دلیل می کنیم، تا یه عمر هم دلیلشو نمی فهمیم، کلی هم پریشان (یا شایدم پشیمان :دی) می شیم، ولی بازم آدم نمیشیم و اون کارا رو باز تکرار می کنیم.

 

آخه یکی نیست بیاد به ما بگه: بابا ! خــر هم که یه(1)  بار پاش توو چاله افتاد، چشم باز می کنه ، حالا ولی ما ؛ صــد بار یه غلطی می کنیم ( یه چیزی می خوریم :دی)، صد تا بلا هم سرمون میاد، ولی تا سرمون به سنگ نخوره و یه سی چل تا بخیه  که جاش تا عمر داریم توو تن و از اون مهمتر توو روحـــمــــون بمونه،  دست بر دار نیستیم که نیستیم !

 

چرا؟ آیا؟

 

Pi.Es: تا حالا شده واسه فرار از یه کاری یه کار ِ دیگه ای بکنی؟ بعدش ولی توو اون کار دومی که کردی گیر کنی و دنبال یه کار ِ سومی باشی تا از اون کار دوم فرار کنی؟ آیا؟ !!! ... و این قضیه مثل یه vicious circle ادامه پیدا کنه؟

+ دوشنبه 3 دی1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |