تبليغاتX
بـ‌ه گ ــ‌ورسـ ـتـ ـان خـــ‌وش آمـدیـد

There is nothing left to try  

There is no place left to hide  

There is nothing left to lose  

There is no more heart to bruis  

 

« Pi.Es

            Freedom comes when U learn to let Go         

            Creation comes when U learn to say No         

 

+ یکشنبه 27 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


دراز کشیدم،1 چند دقیقه ای به 1 کلمه، توو 1 مجله خیره میشم،   به: op،(!)   هر چی فکر می کنم معنیشو نمی فهمم، پیش خودم می گم شاید مخفف ِ oops باشه،!  دارم بی خیالش می شم که یـــِـیهو می فهمم مجله بر عکس روو زمین افتاده ،   !!!  

==» اه، لعنتی. چرا p و d اینقدر به هم شبیهن؟ !

بچه گیام همیشه 5 و 2 رو با هم اشتباه می کردم!!! ، نمی دونم از کِـی فرقشونو فهمیدم!

 

~×~×~×~×~×~×~×~×~×~×

» ببین منو:

آتیش هم که باشی، توو روشنایی  ِ روز ، هیچی  هستی ! مگه نه؟ ..... کی میشه شب  بیاد؟

+ پنجشنبه 24 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


زمان: اونروز که واسه سفر به مکه مکرمه ازمون خواستن واکسن مننژیت بزنیم:

- مننژیت چیه؟

- مننژیت یه بیماریه خطرناکه، که اگه واکسنشو تزریق نکنی و بری مکه، مننژیت می گیری. واسه همینم میگن واکسنشو بزنین تا مکه که رفتین مننژیت نگیرین !    فهمیدی مننژیت چیه؟

-  آره دیگه ؛ مننژیت یه بیماریه خیلی خطرناکه که اگه واکسنشو نزنیم، مبتلاش می شیم.

 

مکان: یک دیوار نوشته  : (قال نبی: نــمـــاز نــور چـشـم من است.)

- نماز چه ربطی به نور چشم داره؟ یعنی چی؟

- یعنی اینکه: الصلاه قره عینی .  فهمیدی؟

- هــــا ؟ !

- خنگول! یعنی اینکه: Namaaz is my Eye Light

»»««»»««»»««»»««»»««»»««»»««

  ~~کماکان نمی دونم (البت به صورت دقیق) مننژیت چیه؟! اگه می دونی F1 me

 

پیام اخلاقی- اجتماعی: توضیح واضحات - از اون بازی های مورد علاقه من - امتحانش کن، ازش لذت می بری.

 

 Pi.Esثبت نام فوق تا 30 ابان بیشتر مهلت نداره، این در حالی است که من مردد بین شرکت  و عدم شرکت در آزمون هستم، اخه وقتی حتی 1کلمه نخوندم برم فوق شرکت کنم که چی بشه؟ خودمو مسخره کنم؟  تو بودی چه کار (chA kuar) میکردی؟آیا؟

+ پنجشنبه 24 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


اینجا نشستم، چون می خوام فکرمو روو ذهنم به صورت فوق العاده فشرده متمرکز کنم:

به کلی ناکجا آباد می رسم که بیراهه هاش حتی از در و دهاتای علی آباد کتول هم که وارد می شی به بن بست میخوره! در تعیین و تبیین اینپوت ِ مغزم، تازه می فهمم: هه! زهی خیال باطل، اوتپوتش حتی به درد این نمیخوره که بزاری در کوزه و آبشو بخوری !  خوب وقتی پاسپورت همرام نیست ، دیگه چرا سگ دو بزنم که تو رو خدا به من ِ نفله ی بدبخت یه راه ورودی نشون بدین؟. هی دارم داد می زنم بابا من گشنمه،دارم هلاک می شم، توو این خراب شده هیچ کوفتی، دردی، مرگی، زهر ماری نیست بدین من کوفت کنم؟  پاسخ  در می آید:  حیف زهر مار که تو نشخوار کنی!

چشامو کاملا بـاز، می بندم، میخوام فکر کنن هستم، ولی من که نیستم؛ من خستم !

دیگه نه میخوام فکر کنم، نه هیچ غلط ِ خاص ِ دیگه ای مرتکب بشم !  به من نیومده مثل آدم بشینم و روو ذهن نامتمرکزم با فکرم تمرکز بگیرم ! ..... گشنمه .

~×~~×~~×~~×~~×~~×~~×~~×~

 

~~ » بی خیالی هم عالم خاص خودشو داره، خبر ندارین این روزا حزب بـــاد! عضو جدید می گیره یا نه؟ «~~

 

p.S» دنبال یه مغازه می گردم که تووش شـــعـــور بفروشن! سراغ دارین؟ ترجیحن اگه حراجی باشه عالیه!  (این روزا بدجور پول تنگم! "=دست تنگ ِ پولم!"  به ام.پی. تیریم MP3 ، چوب حراج زدم، کسی می خره؟ )

 

P.s»» آدم باید خیلی پول تنگ باشه، تا به خودش چوب حراج بزنه، نه؟آیــــا؟!!!

 

1 Question: IMAN joze' KhosuCa@e adame, ya Eteghaada@esh?aya?

+ شنبه 19 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


 

آدمای زیادی رو توو خیابون می بینم که بهم می خندن و به نشونه سلام سرشون رو تکون می دن! منم می خندم و توو دلم  میگم خدایا این دیگه کیه؟! یکی از این آدما رو دیروز توو تاکسی دیدم، اینقدر بهم نگاه کرد که اعصابم خورد شد، آخرشم آروم گفت: آرزو؟ گفتم:اوهوم! ... اصلن نمی شناختمش، خواستم مثل دفعه های قبل تحویلش بگیرم و * ادعا کنم که شناختمش، بعد دیدم چه کاریه؟! تا چندین ماه باید تو خماری بمونم که یارو کی بوده، واسه همین با گستاخی پرسیدم: ببخشید، شما؟ حیوونکی اینگار آب سرد ریختن روو سرش

 

* بماند که یه بار سر همین مدل نقش بازی کردن، حسابی ضایع شدم؛  با خنده و اعتماد به نفس کامل از طرف پرسیدم: خواهرات چطورن؟ اونم گفت: خواهرام؟ من که اصلن خواهر نداشتم !!!

 

Pi.Es

شاید دلیلش اینه که هرجا می رم، سریع توو چشم همه می مونم،(به خاطر مدل خاص اخلاقمه احتمالن!) یا شایدم به خاطر اینه که از دوران ابتدایی تا دبیرستان، 5 بار (شیش تاییا کجان؟:دی) مدرسه عوض کردم !  (جدی میگما حاضرم اسم هر شیش ! تا مدره رو اینجا ببرم)

+ پنجشنبه 17 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


 

بعد از یِِِِک ســــــــال و یک مــاه بی خبری، وقتی دیگه عادت کرده بودم، فراموش کرده بودم، نمی دونم چرا دوباره زنگ زدم!

فقط می دونم نه کنجکاوی بود، نه دلتنگی !  (مربوط میشه به وجود نوعی حشره در بدن...گرفتی که؟آیا؟)

گفته بودم آدم مصممی هستم! (تصمیم داشتم تا زندم ازش خبر نگیرم !!! )

+ پنجشنبه 17 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


1_ از ترم بعد می شینم به کوب درس می خونم

2_ نه دیگه این فرق داره، از ایروبیک خوشم اومده ، حتمن ادامه می دم! حداقل واسه 1سال

3_ تصمیم گرفتم شعرای حافظ رو حفظ کنم

4_ قرآن رو با معنی می خونم ، اونم هر 30 جزءشو

5_ کارت استخر که گرفتم، مرتب می رم شنا

1+5(*) _ اگه دیگه به این یارو میس انداختم

7_ اینترنت؟ وبلاگ؟ نه بابا کمش می کنم! یه چیزی توو مایه های هفته ای 2 ساعت !!!

8_ میخوام لیسـِـنینگمو ( Listening ) تقویت کنم، باید یه سری فیلم اوریجینال (بدون سانسور، زبان اصلیش زیاد مهم نیست:دی)  تهیه کنم.

<>><<>><<><>><<>><<> 

~  می بینین من چقـــدر تصمیم گرفتم، ولی مسئله اینجاست که به هیچ کدومش عمل نکردم ! ((من آدم مصممی هستم :دی)) 

(*)  این عدد همیشه مرا به یاد ِ جمله ی : (شیش تایی ها سوراخن ) می اندازد (:دی) ، به همین دلیل از آوردن اصل عدد خودداری نمودم !

pI.eS

به آدمایی که روو حرفشون می مونن و به تصمیماشون عمل می کنن خیلی حسادت می کنم... تو چه مدلی هستی؟آیا؟

 

 

+ شنبه 12 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


بچه که بودم، شامباسگومبولی و تپل مپل ، همیشه توو مدرسه از معلم کلاس اولم سوالای سخت سخت می پرسیدم، معلم بدبختو کچل کردم - خانوم نیکبخت- ، یادمه مرتب به مامانم می گفت مراقب من باشن، باهوشم، با استعدادم ! سوالام همیشه دور محور خداشناسی(theism) می چرخید.

×#××#××#××#×

» بچه گیام خدا رو شکل یه مرد سیبیل کلفت ! تصور می کردم، حالا توو ذهنم هیچی نیست! ؛  یعنی خدا رو شکل  یه فضای خالی می بینم، یه فضای آبی، پر از نور

 

» »  هنوزم نفهمیدم خدا کیه؟ خدا چیه؟ ... شنیدم خودش گفته زیاد توو این موضوع فضولی نکنیم، چون با عقل ناقصمون احتمالن G.P می شیم ، ولی با همه وجودم می دونم خدا هست، یعنی I Blive In God!

 

» » » خـــدا توو ذهن ِ تو چه شکلیه؟ آیا؟

+ شنبه 12 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


امشب توو تاریکی جاده،

Suddenly به یاد جاده مدینه تا مکه افتادم،....

دلم کــــعــــبــــه خواست، دلم طواف خواست !

2 B kaanTniU!...                                                                        

+ جمعه 11 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


حالم از هرچی قبض ِ بهم می خوره ! (خصوصن از تیریپ تلفن و موبایلش :دی)

ولی خودمونیما این ایرانسل هم آبرو شرکت مخابراتو با این 3مدل طرحش ریخته، ما هم که هر چی عقده داشتیم داریم سرش خالی می کنیم... کارمون فقت شده تعویض سیم کارت !

» اس مـِـسامون که به چت بیشتر شباهت داره تا پیام کوتاه

»» 12 شب به بعدم واسه اینکه از مجانی بودنش استفاده کنیم به جای حرف زدن، واسه هم شماره می گیریم تا خوابمون ببره

 

داریم دچار ِ توهم رایگان بودن خدمات می شیم :دی

 

P.s : یه گوشی ارزون قیمت سراغ ندارین؟ (دیگه آخرش 10 تومن؟) می خوام ایرانسلمو بندازمو تووش {جمله ی جدید ملت}

+ سه شنبه 8 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


یه چیزایی تو زندگی مثل سوار شدن ِ سرسره  می مونه، خصوصن اگه بلند باشه، مثل همونی که وقتی بچه بودم، توو گرگان سوار شدم!

وقتی اون بالایی، میترسی لیز بخوری و بیای پایین، ولی وقتی لیز خوردی، دیگه به سختی می تونی جلو پایین اومدنت رو بگیری، مگه اینکه بی خیال اصطکاک  ِ لبه ی سرسره با دستت بشی و قید پوست ِ دستتو بزنی، تازه اگرم این کارو بکنی، باز مجبوری پایین بیای ، فقت سرعتشو کم کردی !!!

                                                                                                         گرفتی که؟ آیا؟ !!!

 

بچه که بودم پارک رفتنو دوست داشتم، از سرسره هم بالا می رفتم، ولی از لیز خوردن می ترسیدم، برا همینم بعد کلی گریه زاری از همون پله ها سرشکسته برمی گشتم پایین .

 

                     » تازگیا دلم یه چیزی می خواد، ولی نمی دونم چی!!!

 

Pi.Es

امروز انجمن ادبیات کلی زحمت کشیدن ؛ روو 3-4 تا کاغذ مقوایی ِ سیاه، با گچ سفید چند تا شعر از قیصر امین پور رو نوشتن و به ملت ! تسلیت گفتن !!! فکر کنم سال بعد جزء چهره های ماندگار بزارنش !!!

+ سه شنبه 8 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


خودم می دونم

کار اصلن درستی نیست! خیلی هم بی ادبیه، در شان و منزلت فردی مثل منم نمی گنجه ! (خود تحویل گیری)

ولی خوب دیگه،  دوست دارم ؛

وقتی توو تاکسی میشینم، کـِـیف می کنم کیف پول آدمایی که بغلم نشستنو بررسی کنم (بررسی که نه، وارسی!)، البت به صورت کاملن نامحسوس(مثل همون پلیس نامحسوس اینا)؛  مثلا می بینم چند تا هزاری توو کیفش داره، مدل کیف پولش چه طوریه ! و ...

 

این اواخر ولی زووم می کنم روو عکسای خونوادگی ِ توو کیف پولا... وای که چه کار معرکه ای

 

XxXxXxXxX

 

» چون خودم اینطوریم هیچ وقت دلم نمی خواد کیف پولم خالی باشه ! اصلن هم دوست ندارم عکسای فک و فامیلمو!  بزارم توو کیف پولم ! به نظرم جای عکسای عزیزا توو آلبوم یا توو قاب، اونم توو خونس !!!

 

»» ایندفعه خواستی توو تاکسی بری سراغ کیف پولت، حواست به بغل دستیت باشه :دی

+ دوشنبه 7 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


آه, نمی دانم چه بر سرم آمده !  (:دی)

 

اونـروزا حتی حاضر نبودم با یکی سر ِ یه پیتزا هم لقمه شم !

ایـنروزا ولی آدامس جویده شده ی یکی دیگه رو هم می گیرم توو دهنم !!

 

»» من چندش شدم یا مسائل بهداشتی- امنیتی، دیگه مثل اونروزا رنگ و رو نداره؟ آیا؟

+ پنجشنبه 3 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


چـِـشَـم که به barbecute می افته،  ییهو یاد اون صحنه ی آخر فیلم مقصد نهایی می افتم ؛ (همونجا که منفجر شد و دست پسره افتاد وسط میز غذا! ) واسه همین جرئت ندارم بهش نزدیک بشم !

 

کباب پز ِ کنار خونمونو که نگاه می کنم ، دلم به حال  اجاق گاز آشپزخونه می سوزه ؛

بیچاره ! حتی یه بارم رووش کباب درست نکردن ! مگه وقتایی که مامان خونه نباشه و من و رامین (قاچاقی) ، از سر تنبلی رووش سیخ کباب و جوجه و گوجه بزاریم ! حیوونی، فکر کنم شبا هم خواب میبینه رووش برنج درست کردن !

ولی خدایی با اینکه کباب پزه ولی خیلی بدبخته، حداقلش اینه که اجاق گازه 2روزی 1بار تمیز میشه و برق میافته ولی اون ....

 

 

» من ترجیح میدم اجاق گاز باشم تا یه کباب پز، تو چطور؟ «

+ پنجشنبه 3 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


خدایی، راست و رو راس !!! پوسکنده و بی دروغ ، بگو بدونم :

سرویس بهداشتی (دستشویی+ ... :دی ) خونه ی شما رو کی تمیز می کنه ؟!

+ پنجشنبه 3 آبان1386 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |