مثل همه ی روزای دیگه ی سال 30 مـــرداد هم اومد و رفت ! پی.ان: تبریک تولد فقط توو 1 روزه، بعد و یا قبل اون تبریک نیست...یادآوریه..اصلن هم ارزش گفتن نداره! ==» تا 30 مرداد سال دیگه (البت اگه زنده باشم!)، از پذیرفتن هرگونه تبریک به واسطه حضور پر فیضم در این دنیا معذورم!
+ چهارشنبه 31 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
فاتح شدم: خود را به ثبت رساندم؛ خود را به نامی، در یک شناسنامه، مزین کردم و هستیم به یک * شماره مشخص شد؛ پس زنده باد ششصد و هفتاد و هشت صادره از بخش پنج ساکن تهران. فاتح شدم، بله فاتح شدم اکنون به شادمانی این فتح در پای آینه، با افتخار ششصد و هفتاد و هشت شمع نسیه می افروزم و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را همراه با طنین کف زدنی پر شور بر فرق فرق خویش می کوبم.
* شماره شناسنامه ی من چهارصد و چهل و نه ِ(449) ... شماره حساب واریز شهریه دانشگامون هم چهارصد چهل و نه ِ (40049)... جالبه؟
» مــــــــــرداد از اون ماهای باحال ِ ساله ، اگه توو این ماه متولد نشده بودم همیشه به مردادیا غبطه! می خوردم. تنها ایرادش اینه که ترم تعطیله و دوستای دانشگات نیستن تا بـِـت کادو بدن..... اونایی هم که هستن با توافق دوجانبه! خواستار ندادن هدیه می باشند ... !
» » شماره شناسنامه + اسمم + اسم فامیلم + دست خطی که اسممو توو شناسنامم نوشتن .. همه رو دوست دارم، فقط باید عکس شناسناممو عوض کنم :دی
نکنه انحرافی:
مامانم می گه سی سالشه...میگم : ســـــــی ســـــــــــــــال؟، خجالت نمی کشن اومدن خاستگاری !؟.....
بعد با خودم فکر می کنم ســــی مـــرداد که بشه خودم شدم ..."دی" ساله! (هییی نشستم لب عمر و گذر جوی می بینم !!!)
+ دوشنبه 29 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
یه روزی به مامانم گفتم: من دیگه دروغ نمی گم، مگه مصلحتی! حالا دارم فکر می کنم از اون روز تا حالا چند تا دروغ گفتم؟! البته مصلحتی! سن زیادی ندارم، ولی توو این مدت آدمای زیادی رو گول زدم؛ از معلم کلاس سوم دبستانم گرفته تا اساتید دانشگام! از دختر همسایمون تا رفیق فابای دانشگام! از دختر عموم تا مامانم ! دیگه توو این کار دارم استاد می شم ! خیلی راحت، هرکیو که بخوام، گول می زنم! همچین می پیچونمش که خودمم بعضی وقتا توو این پیچ، پیچ می خورم! فقط 1 نفر مونده که دلم نمی یاد باش بازی کنم، هرچند به اونم رحم نکردم : =» خـــــودم ! نمی دونم چند نفر قبل از خودم گولم زدن! ولی خودم ناجور دارم خودمو گول می زنم! خوب مگه نشنیدی میگن: "ترک عادت موجب مرض ! است؟"
Pi.Es: I hate mySelf (!)
+ شنبه 27 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
نــدارم نــــدارم نـــــــدارم Pi.Es می گما اورانگـوتـان! چه شکلیه؟!
+ چهارشنبه 24 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
شما به من می خندید؛ چون من متفاوتم ! من به شما می خندم؛ چون شما – همه – مثل هم هستید !!
+ دوشنبه 22 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
I Dd not chUz, but I have been choZen.!.
+ جمعه 19 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
به نظر درست مي رسه كه مي گن: ( هر قفلي 1 كليدي داره ) وليكن كليد بعضي قفلا اونقدر زنگ زده كه اگه بخواي با فشار بفرستيش توو، خورد و خاكشير مي شه، اونوقته كه قفله هست ولي كليدش ... پس لزوما ً نمي تونيم بگيم: › هر قفلي 1كليد سالم و درست حسابي داره ! ›› يا شايدم بعضي قفلا اصلا ً كليد نداشته باشن !!
+ پنجشنبه 18 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
+ دوشنبه 8 مرداد1386 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |