من، ليوان چاي، شكر!، ناني، تلفن، بخاري، پيشنهاد، خنده، تبريك، فكر، دعـوا، اون، …، تنهايي،…سردرد، مُـسكّن، ترس، خاك، سپهر، برف، سرما، دوري، دي، 26 ام، كانكت، كامنت، علاقه، تنوع،… تمركز، ايده، ايجاد، فاتحه(!)، سـنـگ، كــلـــوخ، گــــــور، گـــــــورســـــتـــــان توو ي همچين جايي متولد شد. ◊¤x ◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x p.S 1 اولين كسي كه به گورستان اومد، به جز يكي!، وحشي بود، الان هم كه به گوراي قطعه ي اول نگاه ميكنم خزوني از اون مرده هايي ِ كه سنگ قبرش خيلي وقته توو قطعه ي اول، رديف نهم ِ گورستان جا خوش كرده. P.s 2 اين روزا ميخوام از گورستان كوچ كنم، همه ي مرده ها (قديمي ها و جديدا) آماده ي اسباب! كشي باشين، ايشاا.. امتحانام كه تموم شد ميخوام راهي ِ برزخستان ! بشين. موافقين؟ آيا؟ يا جا خوش نمودين اينجا؟ آيا؟ P.S 3
+ دوشنبه 25 دی1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
دنياي تو سياه بود و دنياي من خاكستري تصميم گرفته بودم سياهي دنيايت را با دنياي خاكستري ام در هم آميزم و دنيايي با رنگي ديگر بر پا كنم؛ جزئيات فرمولش در ذهنم نيست، كاتاليزورهاي مربوطه را به خاطر نمياورم، چگالي حجم لحظات سپري شده را فراموش كرده ام، ... ولي مولكولها و اتمهايي كه در تشكيل اين پيوند هيدروژني موثر بوده اند را ميشناسم، : آن مولكولها ما (من و تو) بوديم و اين پيوند، تركيب ِ دو دنياي ما بود : فرمول دقيقش يادم نيست، فقت : سياه + خاكستري ==»»» خـــاكــــســــتــــــري ! ◊¤x ◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x◊¤x
__ از كلاس اول دبستان، بازي با رنگا رو دوست داشتم، هميشه هم مداد سياهمو با مداد سفيدم قاطي مي كردم و خاكستري ميساختم .... ســيـاه، سـفـيـد، خـاكـسـتري !
___ تازگيا فهميدم چقــــدر از خاكستري خوشم مياد .!. نه فقت از رنگ خاكستري، كه از خاكستر هم لذت ميبرم، خصوصا خاكستر ِسيگار، خاكستر كاغذ (بوش كه معركس)، خاكستر آدم !
____ ********** (به جا ستاره ها حرف بنشون ! )
: (( امروز چندم ِدی هستیم؟ ))
+ یکشنبه 17 دی1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
كوچيك كه بودم، هر وقت مي خواست بره، به جاي اينكه گريه كنم، مي پريدم و جلدي مي رفتم سراغ كفشاش ؛ (كفشهاشو قايم مي كردم)، هر دفعه هم ي جا ميذاشتمشون.. با اينكه مي دونم مي دونست كجا قايمشون كردم، هيچ وقت بدون اينكه منو راضي كنه، از پيشم نمي رفت، با اين وجود هر وقت ميرفت، بلند گريه مي كردم. ديروز كه كفشامو زير ِ كفشاي كوچيك خودش قايم كرد، بغض كردم. آرزو كردم اينقدر بزرگ شده بود كه كفشهامو ي جا ميذاشت كه نبينمشون، آخه دنبال بهونه ميگشتم كه بمونم، ولي كفشهامو پيدا كردم. ◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊¤◊ جاده برام (2) حالت داره: 1) هر وقت مي رم خوشحالم كه قراره ببينمش، جاده رو كه مي بينم شوق ديدنم بيشتر مي شه، واسه همين صندلي اول اتوبوس جا خوش مي كنم! 2) وقتي بر ميگردم، اصلا بهش نگاه نمي كنم(جاده رو ميگم)، از رفتنم پشيمون مي شم وقتي يادم مياد اونطوري بغلم كرده بود و گريه مي كرد تا پيشش بمونم... به خودم لعنت ميفرستم اگه دوباره واسه خودخواهي خودم، به ديدنش برم، آخه هنوز خيلي بچس. جوجس ! ( دلم آهنگ جاده ي گوگوشو خواست، خيلي وقته نشنيدمش! ) p.S يك به نظرم خدا وقتي آدمها رو ماركدار كرد، ديگه ول كنشون نيست، آخه خدا جون چي از جونش مي خواي؟ بازم آدم تو اين دنيات زندگي مي كنه، هرچي بدبياري ِ بايد واسه اون بباره؟ احتمالا الان داري چپ چپ به من نگا ميكني! اره؟ پس اونقدر نگاه كن تا از روو بري ! P.s دو تف كرد روزگار به من، من به روزگار
+ جمعه 15 دی1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
برف نو! برف نو ! سلام سلام بنشين، خوش نشسته اي بر بام پاکی آوردي اي اميد سپيد همه آلودگي ست اين ايام ! (( شاملو )) p.S امسال واسه اولين باره كه اينجا داره بــــرف مياد ... جالبه!، خدا معمولا چيزيو كه مي خوام، به اين زودي بــِـم نمي داد، كاش ايندفعه ي چيز ِ ديگه ازش خواسته بودم!!!
+ پنجشنبه 7 دی1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
هـمـه چيز از اونــجـــا شروع شد ؛ از اون جايي كه وقتي بهش گفتم بيا اينجا، نگام كرد و گفت : " اين جايي كه هستم، راحتم" منم گفتم: به جهنم، همون جا بمون و فكر كن اونجا بهتر از اينجاست. ولي واقعا اون جا، با اين جا چه فرقي داشتو خودمم نمي دونستم ! ! خلاصه، من ِ اونجايي با اون ِ ايـنجايي يا شايدم ؛ مـن ِ ايـنـجــايـي بــا اون ِ اونــجــايــي (اون و اونجا با هم تو ي راستان) برا 1 بار ( اولين و آخرين بار)، در مورد 1 چيز، توو 1 جا " اينجا/ اونجا " به تفاهم! رسيديم: : - من گفتم: بايد آغاز "اول" و ميان "وسط" و پاياني "آخري" داشته باشه، - اونم گفت: الـــبـــتــه، اما نه لزوما به هـــمبــن ترتيب ! - منم پيش خودم فكر كردم: نه به هـــمبــن ترتيب، پس احتمالا به هـمــون! ترتيب ! ... ديگه نمي دونم اون چي فكر كرد و چي گفت ! (( اينطوري شد كه همه چيز از ي جا شروع شد و به ي جا تـمــوم شد. )) پي.اس: داش/ آبجي؟ فقط واس اين نوشتم كه هر دفعه خواستي كامنت بدي، ليچار! بارم نكني! اگرم كامپيوترت اون! فونتو تايمز نشون مي ده، مشكل من نيس ! برو چند تا فونت باحال نصب/نسب كن، نداري برات اتچ! كنم. ( مرام از اين بالاتر؟آيا؟ ) Will be back very soon!
+ پنجشنبه 7 دی1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |