» زماني مــن و خــدا، هر دو ميدانستيم معنايش چيست. حالا فـقط خــدا ميداند.
+ سه شنبه 30 آبان1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
(( ارسطو عقيده داشت تعداد دندانهاي زن كمتر از دندانهاي مرد است؛ او دو بار ازدواج كرد اما هيچ گاه به صرافت نيفتاد كه صحت نظر خود را با معاينه دهان زنهايش به اثبات برساند. )) »»»»»»»»«◊»««««««««
» اين كار علاوه بر صرافت به جرئت هم احتياج داشته !
»» شايد دندانهاي طرفين را شمرده باشد اما هيچكدامشان دندان عقل نداشته اند.
»»» ( از روي احتياط و بر بر پايه آخرين دستاوردهاي علمي اضافه ميكنيم كه:)
دندان ياد شده غالبا مايه دردسر است و ندارندگان اين دندان احتمالا خوش به حالترند.
»»»»»»»»«◊»««««««««
p.s1
هيچ فيلسوفي تا حالا نتونسته دندون دردو صبورانه تحمل كنه ! (ارسطو هم فيلسوف بود؟ آيا؟ )
p.S 2
ي سالي ميشه كه تصميم دارم دندوناي عقلمو بكشم، ولي نميدونم چرا وقتي حرف از دندونپزشك و گاز انبر ميشه، پيش خودم فكر ميكنم:
( دندون عقل هم دندون خوب و مفيديه !!! )
P.s 3
دقيقا مثل * ليمو ترش ِ واسم، ...
آي كه چقدر عاشقشم (ليمو ترشو ميگم!) ، وقتي ميخورمش طعم ترشش رو دوست دارم ولي بعدش ميفهمم اون ته تهاش ترش نيست، گس ِ ... ! گــــــَـس
((* اگه منزورمو نفهميدي، به جاي ليموترش از خرمالو استفاده كن !))
P.S 4
اگه بخواي به كاري/ فردي/چيزي/ شخصي/ ديوونه اي/ ...اي/ عادت نكني، بايد چه كار كني؟
... راستي؟ مسواك يادت نره !!! ...
+ پنجشنبه 25 آبان1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
من در بدي هم پايه بدترين هايم .!. اما خدا را شكر؛ كه در خوبي، هم تراز ِ بهترين هايم.
+ پنجشنبه 18 آبان1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
بعضي وقتها اونـقــدر آدم دلش واسه 1 خنده، اونم از ته ِ دل ! تنگ ميشه كه نميفهمه چرا داره ميخنده، اونم از ته دل!!! ولي وقتي آدم به چيزي ميخنده كه عمري به خاطرش جنگيده، تو نميدوني بايد به حالش خنده كني يا گريه ؟!! p.s: هميشه شروع چيزي از تموم كردنش خيلي راحتره،... وسط ي كار موندم كه نميدونم چه طور بايد تمومش كنم ! U yourself should put an end on it
+ جمعه 5 آبان1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
بعضي حرفا هستن، كه مثل بعضي حشره هاي موزي! كه مثل خوره ميفتن به ي! چيزي، وقتي ميشنوي توو ذهنت جا ميگيرن و تا ي عمر سوحان! اعصاب و روحت ميشن، حالا هـِـي ميخواي خودت رو متقاعد كني كه منظورش تو نبودي يا اينكه: منظور ِ يارو اصلا اين نبوده ولي مگه ميشه وقتي ميگن: تو واسه اين خونواده شگون نداشتي و وقتي اومدي ما از اسب افتاديم، ولي هنوزم سوار بر اصليم!، حتي ي لحظه فكر نكني شايد دارن راست ميگن ؟! اين، همون جائيه كه وقتي توو تاريكي شب، قرآن رو ميگيري روو سر عزيزترينت و پشت سرش آب ميريزي تا زود! برگرده،_در حاليكه متمئني اين رفتن به اين زوديهام برگشت نداره_ توو دلت به خودت ليچار ميگي اگه باز هم بخواي اميد داشته باشي. اونوقته كه اشك ميريزي و دلت ميخواد نباشي و نبيني گريه مادر و پشيموني پدر و. اينجاهاست كه وقتي صداش رو در حاليكه چندين ماه ميشه كه نگاش رو نديدي، ميشنوي، از خودت ميپرسي: كي كيو بيشتر دوست داره؟ خواهر برادرش رو؟ يا برادر خواهرش رو؟ * (با فرض بر اينكه دوست داشتني وجود داره، اونم در حد متوسط رو به بالا ! ) حالا از اون شب تاريكي كه قرآن به دستت گرفتي، ميگذريم... مثل بـــاد ميگذريم ! الان 8 سال از اون شب گذشته و هنوز هم داري فكر ميكني چرا بايد اين 8 سال اينطوري بگذره؟ :پر از دلتنگي، پر از غصه، پر از حسرت تازه اينا اصلا مهم نيست؛ مهم اينه كه بعد از 8 سال مملو از دلتنگي، غم و حسرت بفهمي كه اي دل غافل ! اينا هيچكدومش تقصير تو نبوده : تو فقط ي بهونه بودي . x◊x◊x◊x◊x◊x◊x◊x◊x * ميگن خواهر ي جور ديگه برادر و دوست! داره، آره. چون برادر واسه خواهر فقط ي هم اسم و هم خون نيست؛ ي شرف، ي موجوديت، ي تكيه گاه، ي افتخاره ! ... ( اگه ي چيز باشه كه توو زندگيم ازَش راضي باشم، برادرامن، اونقدر برام مهمن كه متمئنم با هيچي عوضشون نميكنم.) a memory: زمان: شب بيست و سوم ماه رمزان: برادرم ميگفت: موقع قرآن سر گرفتن، تو مسجد قرآن نبود، ملت هم كه همه عجله!!! چششون افتاد به ي حاج آقاي محترم بازاري كه نشسته بود وسط جمع و برگه هاي يه قرآن بزرگي رو كه جلوش بود، ميكند تا به ملت قرآن برسونه (=قرآن رو تيكه پاره كرد) !!! ولي ي نفله بيچاره كه از اين كار ِ حاجي خوشش نيومده بود ، ي كاغذ كوچيك از جيبش درآورد و با خودكار مشغول نوشتن شد : بسم الله الرحمن الرحيم. قل هو الله احد. الله الصمد ... ( قال اون يارو: مهم اينه كه آيه قرآن بگيري روو سرت، ديگه چه فرق داره قرآن چاپي باشه يا برگه هاي كنده شده از ي قرآن چاپي يا دست خط خرچنگ قورباغه/غورباقه خودت !) بك يا الله!...الهي العفو !
+ چهارشنبه 3 آبان1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |