تبليغاتX
بـ‌ه گـ ــ‌ورسـ ـتـ ـان خـــ‌وش آمـدیـد

آدم بعضي وقتها ي گندي ميزنه كه راست و ريس ! كردنش حتي از شستن ظرف پيركسي كه توش لـازانيا هم خورده باشي سختره!

متمئنم برا هممون اين حالت پيش اومده، ولي چيزي كه مهمه گندي نيست كه زديم، اينه كه چه جوري خرابكاريمون رو درست كرديم !

مثلا اگه تو بخواي ظرف پيركسي رو كه توش لازانيا خوردي به جاي ابرِ ظرفشويي با سيم ظرفشويي تمييز كني، نه تنها ظرف رو پاك نكردي، بلكه هم ظرف رو .*. كردي و رفتي ! ( يعني خرابكاريت رو ماست مالي كردي!)

 

يكي از همين كارا (اين كارا نه اون كارا!) رو من چندين شب پيش انجام دادم، ولي نه توو زندگي خودم، توو زندگي عزيزترين برادرم .

حالي كه اون شب داشتم قابل وصف نيست. الان كه بــِـهش فكر ميكنم ، به نظرم هر كاري كردم درست بوده الا ي كار؛

اونم همون بود كه اون ميگفت:

"محبت زيادي هميشه مشكل زاست،"... ( = محبت است كه زنجير ميشود، گــاهي)

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

آدمها ميتونن هر جور كه دوست دارن اشتباه كنن، ولي بايد بدونن كه هر وقت باشه بايد ط/تاوان اين اشتباهشون رو بدن

( قال ماي داداش!) ...

اشتباه، مثل ي چاقوي تيز يا ي تيغ برنده تا پاره نكنه آروم نميشه، ديگه براش فرق نميكنه كه اون پارگي تا ابد توو روحت بمونه و زجرت بده  يا نمونه و نده! ، به اين ميگن تاوان !!!

 

ولي ي چيزي:

اگه يكي رو ديدي كه بعد از اينكه خرابكاري كرد، ميخنده، متمئن باش كه اون يارو ي نفر ِ ديگه رو پيدا كرده تا تقصير خودشو بندازه گردن اون نفر ديگه... دقيقا همون كاري كه من كردم !

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

__ اگه اينجا ي كم خصوصي تر ! بود شايد همون چيزايي كه ميخواستم بنويسم رو مينوشتم.

 

___ ميگه خيلي دوست دارم برم مكه، ولي الان زوده برام، آخه هنوز خيلي جوونم ، واسه آدم شدن زياد فرصت دارم.

نميدونم خدا حج ِ همچين آدمي رو  وقتي به خاطر گناه كردن عقب ميندازه قبول ميكنه يا نه؟ !

اگه قبول ميكنه پس منم ميگم:

خدا يا به من پاكدامني و پرهيزكاري عطا فرما، اما فعلا نــه !

 

+ پنجشنبه 27 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


واي ، باران
باران
؛
شيشه ي پنجره را
باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس ِ سرد ِ اتاقم
دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور؛
واي ،
باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست ،

از دل من اما
.... ؟

 

p.s

داره بارون مياد، اينو نه از صداش، از بوي خـاك دارم حس ميكنم .

مگه نه اينكه بارون، بارونه؟ پس چرا بارون ِ بهاري اينقدر با بارون پاييزي فرق داره؟

...

ايكه آدم بخواد زير بارون، اونم از نوع ِ پاييزيش بمونه و خيس بشه، نشونه ديوونگيه؟ آيـــا؟

+ یکشنبه 23 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


 

تصميم ميگيري شباي قدر تا صبح بموني مسجد و برا چيزايي كه ميخواي به خدا التماس كني، ...

شب اول نزديكاي سحر از مسجد بر ميگردي خونه، مامانت رو ميبيني كه از شدت درد حتي نميتونه نفس بكشه !

پيش خودت ميگي: (خدايا چرا اينقدر منو دوست داري؟ همين ي ساعت پيش داشتم برا خوب شدن ِ مامان بهت التماس ميكردم. خداييش، خدا! آخــر ِ خدايي ! عجب دعايي مستجاب كردي !!!  )

حالا خودمويم، توجاي من. بازم پا ميشي بري مسجد ؟؟؟ ،،، !!! ...

 

+ جمعه 21 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


نوعي بي اعتمادي گريبانگيرم شده كه به هيچ وجه نميتونم خودم رو از چنگش خلاص كنم.

.......

در يك كلام:

( هيچ چيز رو رد نميكنم، اما به همه چيز شك دارم .!. )

+ سه شنبه 18 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


(   ايلياد ِ من * بيدار نيست ،

پس چرا من هنوز بيدارم؟     )

...

اين روزا دلم ي دوست ميخواد، يكي كه به فكر اهلي كردنم نباشه، كسي كه فقط دوست باشه، و از دغدغه ها و  وسوسه هاي  اهلي شدن جدا! كسي كه بتونه بفهمه دوست بودن و وحشي بودن يعني چي؟

اهلي شدن كار هر كسي نيست، پس چرا من بايد raam رو تحمل كنم؟

شايد كار درستو وحشي كرده !

- هر چند كه وحـــشي شدن هم كار ِ هر كسي نيست !

 

* منفس بودن(= قادر به نفس كشيدن)

 

Want 2 speak…            

R U listening 2 me?

+ یکشنبه 9 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


» عاشق ِخود شدن سرآغاز يك ماجراي عاشقانه مادام العمر است. «

xxxxxxxxx

 

اونقـــدر مـغـروره كه حتي وقتي بــِـهش ميگي: بالاي چشمت ابرو ِ ، تيكه بزرگت گوشـِته!

آدمهاي مغرور خيلي مغرورن! (اينم از اون حرفا بود)،

داداشم هميشه ميگه: آدمايي كه خودشون رو دست بالا ميگيرن، دست كم نگير.!.

از حرفش زياد سر در نميارم ولي به نظرم آدمهاي مغرور خيلي خطرناك هستن چون به خاطر اون، هر كاري ميكنن، حتي حرفي ندارن اگه همه رو از خودشون برنجونن! يعني همه چيز و فداي خودخواهيشون ميكنن.

ولي نبايد غرورشون جريحه دار بشه، چرا؟ چون مغرورن!

 

ولي نكته اي كه برام جالبه اينه كه همچين آدمايي3 تا نكته مشترك دارن:

(1) اعتماد به نفس فوق العاده اي دارن، كه در نتيجه اين اعتماد، وجه اشتراك دومشون هم پيدا ميشه،(2) با خورد كردن غرور بقيه سرگرم ميشن، يعني تا بقيه رو خورد نكنن به آرامش نميرسن! (3) اگه نظرشون رو درباره غرور بپرسي همگي يك نظر ميگن: بهتر از اين نميشه

 

متكبر، مغرور، خودخواه، ...

از نظر ِ آدماي صاحب اين صفات، هيچ صفت بهتري وجود نداره كه لايقشون باشه، ولي واي به وقتي كه با يكي مثل خودشون رو به رو بشن، اونوقته كه ديگه بايد خر بياري و باغالي/باقالي بار كني و ببري تا ناكجاآباد. (منم گير دادم به خر! خوشم مياد خــر همه جا هم نقش داره )

مغرورها تصور ميكنن همه چيز به خاطر اونا به وجود اومده، دقيقا مثل خروس كه فكر ميكنه خورشيد به خاطر قوقولي قوقوي اونه كه طلوع ميكنه !

با تو كه تعارف ندارم، حالم از آدمهاي مغرور به هم ميخوره !

 

xxxxxxxxx

نتيجه اخلاقي:

غرور چيز بدي نيست، البته تا زماني كه به غرور بقيه كاري نداشته باشي.

 

»

ي سوال: فرقي ما بين غرور و تكبر وجود دارد؟ آيـــا؟

 

»«

تو مغروري؟ آيــــا؟

 

»^«

قال الشيطان الرجيم:

Vanity:  definitely my favorite sin. (!!!)

 

»»««

چي ميشه اگه ي نيمچه گناه كني؟ اونم وقتيكه ماه رمزون باشه و تو هم روضه باشي ؟ ( كيه كه گناه نكنه؟ )

 

+ چهارشنبه 5 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


هر وقت ميشنوم ميگه: زندگي سخته

دلم ميخواد ازش بپرسم: در مقايسه با چـي ؟!!!

 

» p.s 1

ميگن ماه رمـضـونـه، اگه قصد رفتن به * تعطيلات ِ دائمي رو نداري، آدم شو و سعي كن آدم باشي !

» من كه ميدونم از من و تو بعيده، چرا بي خودي دارم وصيت ميكنم؟

 

* تعطيلات دائمي:

                 يكي از تعريفهاي كارآمد دوزخ است . !

+ یکشنبه 2 مهر1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن