تبليغاتX
بـ‌ه گـ ــ‌ورسـ ـتـ ـان خـــ‌وش آمـدیـد

ي جا خوندم يكي ( آدمي معروف! ) گفته بود:  « آرزو دارم مثل يك خر واقعي خدا زندگي كنم .!. »

 

بعدش ي دفعه مرغ ِ ذهنم (مرغ ذهن ِ من شبيه پرستو است!) به سوي اين شعر پر كشيد كه ميگه:

 

              ((  خرم: كسي كه كـرّه خر آمد، الاغ رفت !!!

                                                                      بيچاره: آن كس كه گرفتار ِ عقل شد ! ))

 

                                                           ¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

حالا  اگه  فرض رو بر اين بزاريم كه: اين شعر درست باشه...چه جوري ميتونيم حكم رو ثابت كنيم؟

 

بزارين اينطوري بگم:

                           اگه

                                فرض = حكم

 

پس چرا تعداد آدمهاي خرم و شاد ِ دنيا خيلي خيلي كمه؟ آخه اكثر آدما الاغ از دنيا ميرن !

 )(من و تو جز استثنائاتيم!)(    » :دي «

 

يعني در حقيقت:

                               فرض # حكم !!!

  

p.s 1

من از اونجائيكه دبيرستان ديپلم رياضي _ فيزيك گرفتم، اينطوري گفتم.. وگرنه ي جور ديگه ميگفتم !!!

اميدوارم تو هم با من هم رشته اي بوده باشي، وگرنه عمرا بفهمي چي گفتم !!!

 

p.s 2

قالب چه طوره؟ گورستان جهنمي هم اكنون به محيطي آرام تبديل شده،

تنها آرزوي صاحاب گورستان اين است كه ارواح محترم/محترمه در اينجا به كمال آرامش دست يابند !

در ضمن صاحبين گورهاي گورستان توجه داشته باشن آخر ِ ماه هم نزديكه :دي

برا شادي روح ِ اموات گورستان، جميعا فاتحه مع الصلوات

 

adDed:

ديدم اوضاع حسابي خر توو خر شده، فكر كردم ي توصيف درباره خر داشته باشم:

)( خر اگر به سفر هم برود وقتي بر ميگردد باز خر است،  نه اسب! )(

ايشا ا.. اگر سردمدارن خريت موافقت كنن، تصميم دارم ي دوره كلاسهاي دستور زبان خری یت رو در حظ/ضور اساتيدي چون قبض روح  ، چادر نشين و آقاي هيچ كس طي كنم  !!!

 

 

+ پنجشنبه 30 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


گفتن: آرزو كشك ِ آش رو تو بايد آماده كني.

رفتم سراغ يخچال، شيشه كشك رو آوردم بيرون ... نصفش رو خالي كردم تو ظرف + آب جوش، ... هم ميزنمم...

در بازگرداندن ظرف محتوي كشك به داخل يخچال، متوجه ميشم كه: (اي دل ِ غـافل! شيشه  سـُس  تو دستمه ! )

+ دوشنبه 27 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


« اين روزها انسان از دست هر چيزي ميتواند جان سالم بدر ببرد جز مــرگ،

و هر چيز را ميتواند به دست فراموشي بسپارد جز نام نيك ! »

 

فردا دومين ساليه ! كه ديگه پيش ما، تو اين دنيا نيستي ...

دلمون برات تنگ شده بيشتر از اونيكه حتي بتوني فكرشو كني ...

ي چيزيو ميدوني؟ بعضي وقتها فكر ميكنم گناه ِ اون راننده بي فكر نيست كه تو رو از ما جدا كرد، تقصير از ماها بود كه بهت نگفته بوديم چقدر برامون بي همتايي، يعني فكر ميكنم اگه ميدونستي چـقــدر دوسـِت داريم، ممكن نبود دلت بياد ما رو تنها بذاري... آخه تو مهربونتر از اين حرفا بودي...بودي؟! ... بودي؟!!...كاش ميشد بگم:هستي.!!!

+ یکشنبه 26 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


ي مدتيه فقط خواب هستم!

صبح ها تا حدود 10-11...بعد از ظهرام همينطور

فقط دلم خواب ميخواد

مامان ميگه فردا روز كه بخواي بري سر كار و دانشگاه بـَد پدري ازت در مياد (البته جمله دقيقش رو يادم نيست، معنيه حرفش اين ميشه)

بوي پاييزو خيلي خوب حس ميكنم، دلم ميگيره بعدش، دقيقا شده 1 سال ... ، چيزي عوض نشده، فقط بعضي چيزا بدتر شده !!!

از حياطهاي بزرگ و پر از گل خوشم مياد...

نميدونم تا حالا آب پاشيدن به درختها رو امتحان كردي يا نه؟!

چند شبه اين شده كارم !!!

 

» نصفه شبا ميرم توو حياط، شيلنگ آب رو تا آخر باز ميكنم و با حركت آب تو هوا واسه خودم نقاشي ميكشم.. ( آخه بــِهم گفتن برا اينكه بتونم از پس اين كار بر بيام بايد نقاشيم خوب باشه، ولي نقاشي من افتضاح تر از افتضاحه) «

 

نميدوني چه كيفي داره وقتي تو سرماي مَـلَـس ِ اون وقت ِ شب، وزش باد ، قطره هاي آب رو بر ميگردونه رو صورتت...ي سالي ميشه كه اينجاييم ولي دفعه اولي بود كه ميرفـتم ته ِ حياط !... ؛

ي حياط، پر از درخت انار، يه چندتايي هم انگور و انجير داره توش داره... شايد اگه مجبور نبودم تحملش كنم تا حالا كلي گل توش كاشته بودم ولي ازش متنفرم...

 

» قطره هاي آب هنوز دارن ميخورن به صورتم، مامان ميگه هوا سرده، خيس شدي، سرما ميخوري.. «

 

.پيش  خودم ميگم: تا كـِي بايد بمونيم اينجا؟ زري ميگه: برا تو كه فرقي نميكنه، اين ترم هم كه شروع بشه تو اصلا خونه نيستي، ولي نميدونم چرا نميتونم خودم و راضي كنم

شده 1 سال 

 

» شيلنگ رو گرفتم بالا ، عموديه عمودي، با زاويه 90 درجه به زمين، ديگه قطره هاي آب نميخورن به صورتم، دارن از اون بالا ميريزن رو سر و بدنم، به قول معروف گفتني شدم موش آب كشيده ولي كوتاه نميام، شيلنگ رو پرت ميكنم تو حوض وسط حياط،(البته به خاطر اينكه هنوز بازه، از حوض ميفته بيرون) ميرم لب حوض، پاهامو ميزارم تو آب، دستام و ميبرم تا پايينترين جايي كه ميتونم، بعد مثل فيلمها با دستام رو صورتم آب ميريزم(هر چند كه از قبل خيس ِ خيس بودم) «

 

بي فايدس، هيچي عوض نميشه، هوا خيلي سرده، داره پاييز ميشه، و تو ديگه نه وجودي ازت مونده، نه جرئتي، نه محبتي، نه صداقتي، نه رفاقتي،...ميخواي باور كنم كه تموم شدي و رفت، ولي چي تموم شد؟ چي رفت؟ به چه قيمتي رفت؟

 

» شيلنگ رو بستم، ميشينم كنار در ورودي، ديگه ذهنم برا فكر كردن كم آورده، ميرم تو خونه،حاصل فكر امشبم شده برگشت از ي تحقير ناباورانه ! ( تا خودمون نخواييم، هيچ كس نميتونه تحقيرمون كنه)، ساكت ِ ساكتم «

 

تقريبا همه خوابن، رامين هنوز بيداره با هدفون تو گوشش، نميدونم چي داره ميبينه روبرت دنيرو رو ميبينم ولي حال ندارم بشينم كنارش، چند وقته باهاش سرسنگينم؟....خيلي وقته

ميرم توو اتاقم، كامپيوترم روشنه، خاموشي نداره اين بدبخت، گير‌ ِ بدكسي افتاده بيچاره،

 Andrea Bucceliهنوز داره زر ميزنه ...

 

» شيلنگ رو بستم ولي متمئنم هنوز قطره هاي آب دارن رو برگ درختاي انار وول ميخورن، رو تخت دراز ميكشم، چشامو ميبندم، دروغ نميگم ، چون نميتونم بگم؛ دارم به تـو فكر ميكنم ! «

 

p.s

به صورت كلي هزيون نگفتم، دليل اين چرت و پرتها هم ي چيزه فقط؛ حالم از جمعه ها بهم ميخوره، هميشه هم همينطور بودم، جمعه گندترين روز هفتس خصوصا دم غروباش، در نتيجه، نتيجه ميگيريم:

حال من خوب است، مثل حال گـُل، در دست ِ چنگيز مغول!

 

Added:

ديشب از طريق وب آقاي عزرائيل متوجه شدم كه اوريانا فالاچي هم مرد!

اگه نخوندي حتما بخون:"گفتگوها"و"به كودكي كه هرگز زاده نشد"

 

 

+ جمعه 24 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


خيلي خوبه اگه خبري رو بشنوي كه چندين مــاه منتظر شنيدنش بودي

ولي

خيلي بده اگه اون خَبرو  از اوني كه بايد بشنوي، نشنوي !

 

چون Sometimes  خبر در قياس با خبرگزار اصلا مهم نيست.

 

p.s

تو نگفتي، خودم فهميدم، ...

مباركت باشه

 

+ چهارشنبه 22 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


حالم ازت بهم ميخوره، خفه شو آشغال ِ عَوَضي!، تو اگه زِر نزني كسي نميگه لالي ، بي  شعورتر از خودت، خودتي. نفهم !

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

 

ديدين چقدر بعضي فحشها كيف ميده وقتي ميگي؟

 

من كه يه مدتي بود كلمه "كثافت" افتاده بود سر زبونم

اونم نه اينطوريا..

اينطوري: كثثّافت

اصلا نه اينكه به منظور دشنام بخوام به كار ببرم..اكثر اوقات موقع تمجديداتم ميگفتم(البته هنوزم ميگم) خصوصا وقتي زري يه كاري ميكنه كه آفرين داشته باشه، ميگم كِثّافت.(خودش ميدونه منظورم چيه، به دل نميگيره)

چند روزم هست كه مرتب به اين و اون ميگم: گــوريل !

 

تا اينكه بالاخره صداي مامانم در اومد و گفت: خيلي با دوستات بد حرف ميزني، عفت ِ! كلام داشته باش ( منم ناگهان متحول شدم و ي تغيراتي در خودم ايجاد كردم )

 

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

 

ولي خداييش دشنامها مِن جمله ي كلمه هايي هستن كه زبون رو قشنگ ميكنن:

مثلا همون ... ِ انگليسي .همون كه * مينويسن (خودت ديگه 3 نقطه رو بفهم!)

 

نتيجه اخلاقي:

مسئله اصلي اينجاست با اينكه خيلي وقتها خيلي از حرفها رو به عمد نميگيم، ولي ممكنه با گفتن يكي از اون حرفها كه شده تيكه/تكه كلاممون ي تاثير خيلي منفي اي در طرف ِ مقابل ايجاد كنيم.

 

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

 

p.s 1

خدمت دوستان گل و محترمم عرض/ارز! كنم از گفتن هرگونه بد و بيراه در كامنت دوني جدا خود داري كنن، چون كه زيــــــرا !

 

P.s 2

ولي خداييش وقتي ميخوام به يكي فحش بدم، هيچي مثل مرتّيكه ي ايكبيري نميتونه دلمو خنك كنه .

 

p.S 3

از نظر ِ من،تو، نمونه ي بارزي از اونايي هستي كه ي مغز مثل  پر ِ كاه و دلي مثل ِ آهن دارن. خدا بايد شفات بدِه...(با شما نبودم، جسارت نشه، منطورم بغلي بود :دي)

 

در گوشي:

 (( تو اونقدر نفهمي كه فرق ِ نفهمي با نمي فهمي رو نميفهمي !!!))

 

p.S 4

به اين ميگن ادب..داري در مورد فحش مينويسي بدون اينكه به كسي فحش بدي؟

خدايي عجب نابغه اي بودم من

 

آخرين P.S

به علت مسائل بسياري، خطوط زيادي از اين پست مورد سانسور قرار گرفت!

 

AdDed:

من آدمي هستم بدون هيچ اعتقادي، لا اقل به اعتقاد ِ خودم اينطور فكر ميكنم !!!

 

 

+ سه شنبه 21 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


ساکت و باوقار از اتاق بیرون میرفتم که دم ِ در پایم به پادری گرفت !

 

+ یکشنبه 19 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


 بعضی از فیلمهای سینمایی هستن که دارن مثل بعضی از روزها تاریخی میشن:

 

مثلا محمد رسول الله که هر ساله پخش میشه ( هرچند من هنوز کامل ندیدمش !!!)

یا امام علی که روز شهادت امام میبینیم.

روز واقعه که بلااستثنا هر سال نشون میدن

جدیدا هم این قدمگاه روی کار اومده و من متمئنم که هر ساله تو روز مربوطه شاهد پخشش هستیم.

 

حالا من میخوام بدونم چی میشه این صدا و سیما لطف کنن و به جای این همه فیلم تکراری یه فیلم جدید بخرن و نشونموم بدن؟

 از روزهای عذاداریمون بگذریم ولی روزهای عید تلویزیونمون انگاری ویروس میگیره، هر شبکه رو که بزنی یا داره پیام بازرگانی پخش میکنه یا راز بقا یا نشست با عوامل سریال نرگس!، شبش(شده شبیه شِپش!) هم که هر 7 تا شبکه دارن الهی قمشه ای!، سهیل محمودی و سخنان فلان آیت ا... را نشون میدن.

 

با این اوصاف من واقــــعا نمیدونم چرا میگن: تلویزین آدامس چشم است؟!!!

 

برا همینم تصمیم دارم سخنان امروزم رو با یه نصیحت یا شاید بنا به مکان بهتره بگم وصیت به پایان ببرم (مخاطبینش رو خودتون پیدا کنین)

 

(( توصیه میکنم/ وصیت میکنم پیش از اینکه تصمیم به بازنشستگی بگیرید حتما یک هفته ای را در منزل بمانید و برنامه های روزانه تلویزیون را تماشا کنید. ))

+ شنبه 18 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


 

"" انسان یگانه خطای طبیعت است. ""

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

گل را چیدیم ،

زیبایی را با مـــرگ تحسین گفتیم،

گل از گریه ابر شاداب بود...

و ما از تقدیم مرده گلی به معشوقه ای،

ما سنگدلترین ِ نوع خلقتیم.

چه کسی بر ما رحم خواهد کرد؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

به منظور ِ درک ِ بیشتر ِ شعر اکیدا توصیه میکنم :

 

الف) مراحل چیدن تا هدیه دادن گل را (بر اساس خود ِ شعر) در ذهن مجسم نمائید. (5/0 نمره)

ب) مجموعه و زیر مجموعه های موجود را بیان نمائید. (75/0)

ج) هدف شاعر از سرودن چنین شعری چه میبوده بوده است؟ شرح دهید. (1)

د) نوع فعل را در جمله قبلی تشخیص دهید. (25/0)

همونکه بعد از دال میاد) اگه گفتی شاعر این شعر کیه؟ {عمرا بدونی :دی } (25/0)

 

p.s 1

کارنامه داوطلبان هرچه سریعتر به آدرس نداشتشون send خواهد شد.

 

P.S 2

ذهنم مثل ی چتر نجات، بسته شده، واسه همینم کار نمیکنه، نمیدونم کی (kei) قراره باز بشه !

ولی شنیدم که میگن: ( وقتی همه در اشتباهن، همه درست میگن ! ) ...پس حتی با این چتر نجات بسته هم میشه نتیجه گرفت که: من دارم اشتباه میکنم

¤¤¤¤¤¤¤

 

+ پنجشنبه 16 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


وقتی 20 روزه بودم، جشن تولد 20 سالگیش بوده!

حالا من 21 سالم تموم شده و اون امروز میشه 41 ساله

 

داداش! گفتن تولد مبارک به آدمی تو این سن شاید یه کم بچگونه به نظر برسه، ولی هیچی دیگه بلد نبودم تا بهت بگم.

 

p.S

فکر نمیکنم آدمی که شب تولدش به جای جشن ِ تولد، از شب تا صبح از شدت درد خوابش نبرده، حس خوبی نسبت/ نصبت ! به دنیا اومدنش داشته باشه. ولی امیدوارم خیلی زود خوب ِ خوب بشی..مثل همون 21 سال پیشت. !!!..یعنی میشه؟

 

+ چهارشنبه 15 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


میخوام همون چیزی باشم که وقتی میخواستم چیزی که الان هستم باشم بودم !

+ سه شنبه 14 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


( زندگی وجودی است بین دو عدم. هرگز به عدم میندیش که خود وجود عدم است که عدم میزاید! حال را دریاب و وجود خود را ارزش نه و بدان که وجود خود زاینده عدم است.)

 

دفعه اول که خوندم هیچی ازش نفهمیدم، شاید چون علامت گذاری نشده بود؛

برا همینم با علامت براتون مینویسم تا شما دچار سختی و مشّقت نشین:

 

( زندگی وجودی است بین دو عدم. هرگز به عدم میندیش که خود، وجود ِ عدم است که عدم میزاید! حال را دریاب و وجود ِخود را ارزش نِه و بدان که وجود، _خود_  زاینده ی عدم است.)

 

 

خوب دیگه ارفاق نمیکنم، زحمت علامت کشیدن ! روی حرفها با من بود، تو اگه میتونی معنیش رو بفهم!!!

 

 

* پست اسکریپت:

 تو ی کتابی خوندم که نوشته بود: (زنها هیچ وقت منظور واقعی ِ خود را بیان نمیکنند مگر در پی نوشت!!!) ،

خندم گرفت چون خیلی درست بود !

 

* پی. اس ِ دوم:

ی Special Thanks برای my Dear brother، ...

به قول اون گورستان داره کم کمک میشه جهنم !..بد فکری هم نیست، احتمالا امروز فردا بگم:

 به گورستان ِ جهنمی ! خوش آمدید  :دی 

 

+ یکشنبه 12 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


ای کاش

              دُرّ ِ حیات را دست ِ چپاول ِ اجل

                                                   از صدف تن نمی ربود!

 

ای کاش

           آسیاب هستی همراه با وزش آخرین نسیم خداوندی از گردش نمی ایستاد !

 

تا چنان حقارتی بر آدمی عیان نمیگشت که

                                                          :

 

                                                     (  ای آدم، تو از خاکی

                                                                                  به خود آ )

 

 

فردا اولین سالیه که ارمغان دیگه تو این دنیا نیست، به مــاها زود گذشت! ولی نمیدونم برا اون چه جوری گذشت...

 

ارمغان عزیز، با اینکه خیلی وقت میشه که ندیدمت و میدونم تا زنده باشم هم نمیبینمت، ولی بدون همیشه حالت نگات، لحن صدات و شیرینی خنده هات تو ذهنم میمونه. مرگت نشونمون داد دنیا خیلی بی ارزشتر از اونیه که به خاطرش، خاطرمون رو با خاطره های بد پر کنیم.

+ شنبه 11 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


 

درسته که جفت شیش آوردن، راحترین راه برای پر کردن شش خونه، ولی همیشه آوردن جفت شیش بهترین راه برای پر کردنش نیست:

گــاهی وقتها آوردن یه سه و چهار ِ ساده و بی ارزش! میتونه بهترین تاس ِ پرتاب شده ی اون گیم باشه !

 

میدونی؟  میــدونـم اگه این دفعه دیگه شش و بش! بیارم، خودم رو پابند ِ اون دونه مشکی ِ تک نمیکنم،...ایندفعه میخوام بش رو بهش اضافه کنم و بی خیال همه چـی بشم، حتی اون دونه ِ مشکی ِ تک ِ جامونده ِ شش خون. چشش کــور! کی گفته به خاطر فداکاریه اون، من باید از گیم جا بمونم؟!!؟

 

* ی سالی میشه که دیگه تخته بازی نکردم. *

 

متمئنم اگه جرئت کنی و فقط ی بار ِ دیگه با من بازی کنی، مارس میشی، یعنـی:

                                                                                                                  " مارست میکنم."

+ پنجشنبه 9 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


 

(( چیزی رو که ی بار استفراغ کردم، محـاله دیگه بخورم . ))

 

p.s

البته همیشه استثنائاتی هم وجود داره !!!

 

 

 

+ پنجشنبه 9 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


ی چیزو میدونی؟

¤ چیو؟

 میدونی چرا هیچ وقت بهت نمیگم قشنگی؟

¤ شاید چون نیستم

 خفه شو

¤ بلــــــه!!!

 به نظرم هرکس دیگه ای هم میتونه بهت بگه قشنگی، هرکی به جز من

¤ منظــور؟

منظورم اینه که به جای اون ، دلم میخواد ی چیز دیگه بهت بگم؟

¤ چــی؟

 دلم برات تنگ میشه

 ¤!!!

 بین همه دوستات و آشناهات متمئن باش دل ِ من از همه بیشتر برات تنگ میشه، نــه، نه از همه بیشتر...باید بگم:"فقط من برات دلتنگم، فقط من"، منظورم اینه که تنها کسی که میتونه حس کنه دلتنگ  توِ ِ، منم،بــاور میکنی؟

¤ جدی میگی؟

 باشـــه، باور نکن... !

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

and when I looking around, I'm gonna find you …

and when I find U, I 'm gonna hold you …

and when I hold U, I'm gonna touch you …

and when I touch U, I'm gonna love you …

and when I love U, I wish it will be for ever !!!

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 اینو فقط برا تو مینویسم:

                        وجدان و بزدلی در حقیقت یک چیز اند. وجدان نام اخلاقی! بزدلی است.

 

¤ دلتنگ بودن و دلتنگ شدن و دلتنگ موندن خیلی چیز مسخره ای..اگه باور نداری به بدبختیهات! فکر    کن تا بفهمی این نوع حسها فقط مخصوص اون ماهی کوچولوس که سهراب میگه، همون که دچاره!

 

 ¤نخندی بهم، ولی این روزا واقعا دلتنگم...حالا دلتنگ ِ چی، یا کی(ki)، خودمم نمیدونم!

        ((گول خوردی، چون خودم خـــوب میدونم))

 

¤¤ فکرشو کن:شب عروسیت وقتی وارد سالن شدی و مهمونها رو دیدی، ی دفعه یادت بیاد که یادت رفته شلوار لیت رو عوض کنی(یعنی هم لباس عروس پوشیدی، هم شلوار لی!!!)

تو باشی چه کار میکنی؟

 

Added: دیشب حدود ساعت 23.30 برا اولین بار!  تلویزیون جمهوری اسلامی شجریان رو نشون داد، که در مراسم نکوداشت شهناز داشت آواز میخوند...اینقدر تعجب کردیم که نگـــو!...ولی واقعا عجب صدایی داره این جناب آقای استاد شجریان

 

 

 

+ سه شنبه 7 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن |


در من این جلوه اندوه ز چیست؟

در تو این قصه پرهیز که چه؟

در من این شعله عصیان ِ نیاز،

در تو دمسردی پاییز که چه؟

.......

"حرف را باید زد!"

"درد را باید گفت!"

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرور آور مهر.

.......

سینه ام آینه ای ست،

با غباری از غم،

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار.

.......

من چه میگویم، آه...

با تو اکنون چه فراموشی ها،

با من اکنون چه نشستنها، خاموشیهاست

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من!

......

....

..

                                                                              حمید مصدق

 

یعنی میتونی بفهمی؟

نه،

دریغا،

هرگز

 

+ یکشنبه 5 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن


سلام ميكنه

ميگم : سلام

ميپرسم: چه خــبر؟

ميگه: سلامتي

تو دلم يه آه ميكشم و پيش خودم مبگم:"بي خبري و خوش خبري !!! "

 

p.s

وقتي به يكي ميگي "سلامتي"، در حالي كه هم اون يكي و هم خودت ميدونين سلامتي خيلي كلمه نا به جائیه اي! برا اينجا...

فقط ميتوني يه مفهوم رو منتقل كني... اگه گفتي چي؟

+ پنجشنبه 2 شهریور1385 ---- ‌ایـ ـ‌زد بـانـ ـ‌وی گـ‌ ـ‌ورسـ‌تـ‌آن