1.2.3…Action میگن بین بد و بدتر باید بد رو انتخاب کرد ولی از کجا باید فهمید کدوم بدتره؟ آیا؟ مثلا اگه ناراحتی قلبی داشته باشی و دکترت بهت بگه اگه عمل نکنی هم امکانش هست تا آخر عمر هیچ اتفاقی برات نیفته و هم ممکنه تا 1 ساعت ِ دیگه سکته کنی ...ولی اگه عمل کنی از سکته رهایی پیدا میکنی ولی این امکان هست که مثلا تو اتاق عمل دچار مشکل جانبی بشی ، تازشم باید تا حداقل 6 ماه استراحت کامل داشته باشی و قید زندگی معمول رو تا ی مدت زیاد بزنی.... تو کدوم یکی رو انتخاب مبکنی؟...کدوم یکی از این 2تا بدتره؟ .......................................................................... Flash Back - آره میدونم، معلومه که خوب میشه، مگه نه عزیزم؟ تازه بهش قول دادم هر وقت خوب شد هر روز عصر ببرمش پارک ملت، اونجا بزا رو ببینه
Setting…
بیمارستان قلب، بیرون بخش جراحی مردان واستاده بودم، نزدیک بخش قلب کودکان،... مادره دخترش رو بغل کرده بود و از بخش آورده بیرون تا بابای بچه اونو ببینه، هر جفتشون داشتن قربون صدقه! بچشون میرفتن که ی دفعه دختره ی تکون محکم خورد و تو بغل مامان بی حرکت شد، ...دیگه تکون نخورد.
من نفهمیدم چی شده، ولی مادره فهمید....همونجا با بچش کنارِ در ورودی بخش رو زمین نشت و به دختره نگاه کرد....فقط نگاه کرد....باباهه دوید تو بخش ، داد میزد....پرستارها سریع اومدن و بدن بی حرکت بچه رو از مادرش گرفتن و بچه رو بردن...به نظرم 4،5سالش بود...ولی خیلی ناز بود، مادره ایندفعه وقتی بابا رو دید خودشو انداخت تو بغلش و زد زیر گریه...
..........................................................................
The rest:
* پ.ن 1
خیلی چیزاست که دیگه مهم نیستن...
مثلا اینکه بتونم هر هفته ببینمش ، مثلا اینکه بخواد از بابا 8 ملیون بگیره یا اینکه کادوی تولد برام ی چیز درست و حسابی بخره، یا مثلا اینکه CD های MP3 ِ من پیشش جا مونده باشه،
واقعا دیگه برام مهم نیست اگه بخواد خودخواهی کنه، یا اگه بخواد اونطوری ک دوست داره فکر کنه
به خدا برام مهم نیست اگه بفهمم مثل بچه گیام دوسم نداره یا اگه بدونم به آیندم اهمیتی نمیده
(متمئنم که این مورد بالایی امکان نداره)....
دیگه برام مهم نیست اگه بخواد خونشو عوض کنه و کادو تولد به این و اون اودو مقوه هدیه بده…
مهم نیست اگه مثل سابق با من تا آخر کوچه پیاده روی نیاد و درد دل نکنه...اهمیتی نمیدم اگه وقتی میبینمش مثل سابق محکم بغلم نکنه و نبوستم، اشکالی نداره اگه دیر به دیر بهم زنگ بزنه....
فقط (ی) چیز برام مهمه :
"فقط میخوام سالم برگرده خونه"
تنها چیزی ک میخوام اینه که عملش به مشکل بر نخوره، فقط میخوام زود خوب بشه و مثل مامان از عملش ناراضی نباشه، دلم میخواد با امید و روحیه بره اتاق عمل و فکر نکنه که ممکنه دیگه پسر کوچولوش رو....
منو ببین دارم چی میگم!!!
میدونم خدا تنهاش نمیذاره، یعنی نباید حالا تنهامون بذاره،
Godالله، قمر آقا، خدا، کمک کن، هم به اون نیرو بده ، هم به ما توانایی بده...
دیگه نمیدونم چی باید بگم، فقط میمونه ی چیز:
دعا یادتون نره.
از این فونت خیلی خوشم اومده، آخه خودم کفشش ! کردم...شبیه دست خط ِ خودمه !!!
ی دوست امروز بهم گفت گورستون رو بکنم عشقستون، میخوام ازش بپرسم تا حالا ی مرگ ِ واقعیو از نزدیک دیده یا نه؟...بعد از اون موتوریه، این دومین باریه که مردن یکیرو میبینم...
..........................................................................
1 شنبه صبح، دوباره همه چیز تکرار میشه، ...شنبه شب تا صبح بیدار بودن، اضطراب داشتن، 5 سوار ماشین شدن، تو راه بنزین زدن،... خیابون مخصوص نمایشگاه، کردستان، .....خدا لعنتت کنه شهردار تهران،...
2وست خوب از هر چیزی با ارزشتره...البته اگه دوست واقعی باشه،....
3شنبه ها و یک شنبه ها دکتر داداش عمل داره، خدا کنه دیگه یکشنبه نشه سه شنبه، چون اگه بشه متمئنم که ته دل داداش خالی میشه و روحیه شو از دست میده.
4راه نیایش بسته است، دارن پل میسازن...آخه یکی نیست به این شهردار بگه: مرد حسابی الان وقت پل سازیه؟...مسیر ما رو تا بیمارستان 3 برابر کرده !
5 شنبه دلم میخواست میدیدمت، با توام.آره دیگه تو، چرا بغلیت رو نگاه میکنی؟ فکرای بد نکن، تو دلت هم بهم فحش نده زری خانوم...هم جور نشد، هم حالم خوش نبود....زهرا سادات! دعا کن براش...یه دعای واقعی، از مدل دعاهای مامان ِ مهدیه گ
دارم میرم تهران معلوم نیست کِی ..ولی برمیگردم
Take care
Bye
+ جمعه 30 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
اینجا یه جنگل سعی نکن به کسی خوبی کنی , سعی نکن برا کسی دل سوزی کنی , میدونی چرا ؟ چون در جوابش بدی میبینی . چون تو این دوره زمونه دیگه کسی به این رفتارها باج نمیده. چرا همیشه تو باید بازنده ی داستان باشی ؟ چرا همیشه باید آدم خوبه ی داستان باشی که آخرش کشته میشه ؟؟ This shit will ends right here به کسی کمک نکن. برا کسی قصه نخور. تو هم بی رحم باش . عشق و عاشقی و... این مزخرفات رو بریز دور و زندگی کن ... آره زندگی کن ... . بخند ... بی خیال باش ... جدی باش ... بی رحم باش ... چرا همیشه باید زندگیت رو برا دیگرون خراب کنی ؟ اه ... خستم از این وضعیت ... خیلی خستم ... داغونم بزار قضیه رو برات روشنتر کنم اینجا یه جنگل ! تو این دنیا اگر گرگ نباشی خرده میشی حالا انتخاب با خود ته: یه شکار واسه گرگا باش و کشته شو یا گرگ باشو بکش تا خودت زنده بمونی ... . من میخوام زنده بمونم کشته نمیشم چون خودمم یه گرگ شدم . :دی فقط باور کن تو هم میتونی زنده بمونی... تو به هیچکس نیاز نداری ... همین. P.s 1 واقعا اگه من و مهدی نباشیم، اینجور موقع ها کیه که ایجاد روحیه کنه؟ p.S 2 حرفام که چرت و پرت به نظر نمیرسید ؟
+ پنجشنبه 29 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
I have always been here I have always looked out from behind these eyes It feels like more than a life time Feels like more than a life time Sometimes I get tired of waiting Sometimes I get tired of being in here Is this the way it has always been Could it even have been different Do U ever get tired of waiting Do U ever get tired of being in there Don’t worry, no body lives forever No body lives forever …………………………………………………………………… So tired Need help
+ شنبه 24 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
گلچهره اسمش گلچهره بود. واقعا هم چهرش مثل گل قشنگ بود. چیز زیادی ازش یادم نمیاد. فقط این یادم مونده که وقتی مرد مامانم بهم می گفت: آرزو حواست باشه اگه 1موقع معصومه و هایده اومدن خونمون، منو مامان صدا نزنی...تو عالم بچگی دلم به حال هر دوشون خصوصا معصومه می سوخت. از من بزرگتر بودن ولی فکر اینکه دیگه مادر ندارن همیشه ناراحتم می کرد... قبلترا که کاشون بودن، روز مادر می رفتن سر خاک عمم... ما ولی هیچ وقت نمی رفتیم، خودشون تنهایی می رفتن...حالا که دیگه خیلی وقته ازدواج کردن و رفتن...ولی حتی اگه همین الان هم بیان خونمون، جلو اونا مامانمو صدا نمی زنم... خدا می دونه روز مادر که نزدیک میشه چی به سر اونایی میاد که مادر ندارن، ایشاالله این بلا سر هیچکی نیاد... ولی متمئنن! اینطور آدمها نه تنها خوشحال نیستن، خیلی هم ناراحتن. علاوه به روز اول عید، فکر می کنم روز مادر و پدر هم گورستونها خیلی شلوغ میشن...! منظورم گورستونهای واقعیه نه این گورستون. خیلی دلم میخواست دبستانی بودم، آخه تو جشن قبل از روز زن به فاطمه ها و زهرا ها جایزه می دادن، منم که اسم شناسنامه ایم فاطمه ست. اسم مامانم هم زهرا ست...برا همینم بهم می گفتن: فاطمه ی زهرا ! (ایهام دوگانه خوانی) ................. اینا همش مقدمه بود که بگم: هیچکی مادر آدم نمیشه، با اینکه اینو می دونم خیلی اذیتش می کنم، خیلیییییییییی. حالا واقعاً عجب آدمهای پرویی هستیم ما بچه ها، می دونم بین ما کمتر بچه ای پیدا می شه که به مادرش مثل یه بچه واقعی احترام بذاره!....دروغ میگم؟ واسه این که خودمون رو گول بزنیم، روز مادر که میشه یه چیز مسخره می گیریم و کادوش می کنیم تا به خودمون ثابت کنیم عجب فرز ندای حق شناسی هستیم! یا شاید هم میخواییم اینو به مادرمون ثابت کنیم! اولین کادویی که به مامانم دادمو خوب یادمه...واقعا موندم اون دیگه چی بود بهش دادم!!!! ...خیلی بچه بودم، ولی خداییش....! نمیدونم، من ولی تصمیم ندارم امسال بهش کادو بدم، مادرمو میگم...فقط تصمیم دارم اگه بشه خودمو عوض کنم...جدی می گم. الان اگه مهدی(برادرم) اینجا بود می گفت:مامان که کاری نکرده، فقط "دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه ی راه رفتن آموخت"{البته اینو به شوخی میگه}...مامانم هم جوابشو می ده:" تو آن کودک ِ از مگس رنجه ای، که امروز سالار و سرپنجه ای."!!!{نمیدونم مامانم هم به شوخی میگه، یا....!!!} در هر صورت فردا روزشه، به اندازه عمرمون برامون زحمت میکشه اونوقت اگه بچه های خیلی خوبی باشیم فقط این 1 روز رو سعی میکنیم آدم باشیم، اگر هم نباشیم که...واویلا والسلام(!) p.S1 از روز مادر امسال خوشم نمیاد، یعنی چی میشه فردا؟...کاش میشد تو این چند شب میدیدمت...پس کجایی؟ P.s2 کادو یادتون نره (نامزد، همسر و دوست دختر! فرق زیادی با هم ندارن، مهم هدیه است.) P.S3 خدمت آقایون محترم بگم اگه میخوان روز زن یادشون بمونه، بهترین کاری که میتونن انجام بدن اینه که برا 1 بار اونو فراموش کنن :دی p.s4 مامانم روزت مبارک خیلی وقت بود که دیگه نمی گفتم: Take care Bye![]()
+ شنبه 24 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
چی میگن به این سیستمها که همه فن حریفن؟ از همونا که هم DVD هم (!)VCD هم Writer دارن؟ گامبو؟ کمگو؟ فکر کنم میگن :"کمبو" خلاصه نمیخواستم درس آموزشی بدم، هدفم این بود که بگم: آقا حواستون رو جمع کنین،.... CD درست و حسابی بخرین، از اون خارجی خوبا جاتون خالی چند روز پیش خواستم یه چیز Write کنم ، به محض ورود CD داخل Drive یه صدایی شنیدم که رنگم مثل گچ ثفید! شد...خودم فهمیدم چی شده، !!! از اونجایی که CD خش دار بود، خوورد شد تو دستگاه با یه صدای اینجوری: بووووووووووووووم ! ولی از رو(زری ببینazroo نهarezoo) نرفتم، به مراتب کامپیوتر رو روشن، خاموش و ازش استفاده کردم، وقتی هم بردیمش تعمیرگاه! یارو گفت: اگه باهاش به ملایمت رفتار میکردین ، نه تنها وسیله سالم میموندbut also خود شرکت sony یه دونه نوشو بهتون میداد.... ولی حالا کلی خرج واسه تعمیرش رو دستم مونده و نمیدونم گامبو! دوباره سالم میشه یا نه؟!!! درس اخلاقی: کامپیوتر مثل آدما نیست که 100 تا جون داشته باشه، لطفاً از این وسیله مهم و ناز نازی و به درد بخور به درستی استفاده کنید و نیز دیگه واژه نامأنوس و بیگانه کامپیوتر رو نگین بلکه بگین: یارانه "!"
+ چهارشنبه 21 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
سنگ برای سنگر، آهن برای شمشیر، جوهر برای عشق ... در خود به جست و جوئی پیگیر همت نهاده ام در خود به کاوشم. در خود ستمگرانه من چاه می کنم من نقب می زنم من حفر می کنم. در آواز من زندگی بیهوده است بیهوده تر از تشنج احتضار که در تلاش تاراندن مرگ با شتابی دیوانه وار باقی مانده زندگی را مصرف میکند تا مرگ کامل فرا رسد. سنگر برای تسلیم آهن برای آشتی جوهر برای مرگ ! پی. اس: کامپیوترم درست شده برا همینم یه نموره جو گیر شدم، هی آپ میکنم، البته یه سری دلایل دیگه هم داره، ولی متمئنن! دیوونه نشدم. نمیدونم شاید هم شدم. 1 پی. اس ِ دیگه: 36 روز دیگه میشه 2 سال که از پیشمون رفتی. هنوزم باورمون نمیشه!!!
+ سه شنبه 20 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
Friend ِ عزیزم: برای گفتن بله همیشه فرصت هست، ولی هیچ وقت فرصت نداری اونو پس بگیری
+ سه شنبه 20 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
میدونی؟.. نمیدونم. یعنی باورم نمیشه!!! اینی که گفتیو واقعا میگی؟ راستش رو بخوای میترسم، از این میترسم که همش یه بازی باشه ، یه بازیه مسخره که بخوای سر من تلافی کنی، ولی اگه بازیه من تحملش رو ندارم… نه، نه واقعا باورت نمیشه. این کاملا معلومه از خودم در عجبم نه از تو اینجاهاست که وقتی بهش فکر میکنم یاد این جمله میفتم: 1 بار گفتم: "دوست دارم" 1000 بار گفتم: "خدایا غلط کردم." p.s: وبلاگ داره میشه عاشقانه؟ آیا؟
+ سه شنبه 20 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
اگه قبول داشته باشیم این شعر فروغ رو که میگه:"فقط صداست که میماند،..."، اونوقت باید ببینیم اصولا چه صداهایی میمانند!!!! از صدای اونی که دوسش داریم بگذریم،! من خودم عاشق صدای خش خش برگهای پاییزی هستم که زیر پام له میشن، اصولا صدای پاییز یه چیز دیگس...برا همین دلم نمیخواد پاییزا حیاط خونمون تمییز باشه! همیشه میخوام پر از برگ باشه...صداش اینجوریه فکر کنم:"خییییش خش...خ که نه ، بین خ و ق یا شایدم ک !!!، اصلا بهتره همرو با هم مخلوط کنیم:خ+ق+ک." در هر حال مسئله ی اصلی اینه که ایمتیهانام(!) تموم شدن، آی که چقدر خسته شدم.آخه جمع و جور کردن آشغالها و جزوه هایی که تو یه ترم دور خودت ریختی آسون نیست. برا همینم من ایندفعه زرنگی کردم: هر چی بود و نبود، از جزوه گرفته تا Search و مقاله، همه رو پاره کردم.... وقتی که تکه های کاغذو رو هم میذاشتم وتیکه میکردم ، یه حس بزرگی بهم دست داد ...یاد اون داستانه افتادام که باباهه چوب میده به پسراش و میگه اینا را خورد کنید تا بهشون بفهمونه اتحاد یعنی چی،(یادته که کدومو میگم؟) بعد وقتی پسراش همه رو خورد میکنن بر میگرده و میگه: خاک تو سرتون، نباید همه رو میشکستین، پس من چه جوری بهتون درس اتحاد بدم!! خلاصه..... صدای پاره کردن کاغذ هم از اون صداهاییه که همیشه میماند. .... نمیدونم منظور فروغ هم از صدا همین بوده یا نه !!!
+ چهارشنبه 7 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن
دیگه خسته شدم، واقعا خسته شدم. بچه ها میگن برا واحد مقاله ی ترم بعد که ایشاالله استاد معینی میندازتت موضوع برا نوشتن داری...منم به خنده میگم آره. ایندفعه دیگه: Close Heart Surgery!!! کلی تجربه جدید در ضمینه قلب و مشکلاتش دستگیرم میشه....ولی نمیدونم اونا میدونن یا نه، حتی فکر اینکه دوباره بخوام یه عمل قلب باز رو ببینم تنمو میلرزونه، نمیتونی بفهمی یعنی چی، پس بیخودی سعی نکن به اونیکه دیده و فهمیده عمل قلب چیه، دلداری بدی، خیلی مسخرس وقتی یکی بهت میگه: نگرانی نداره که، پسر عمه دختر خاله بابای زن برادرم هم قلبشو عمل کرده و الان خوبه خوبه!!!!! اینطوری که بهم میگن، دلم میخواد یه چیزی مثل پتک بزنم تو سر یارو. آخه مرد حسابی داری به من میگی؟.... الانس که زری بگه: آرزو هنوز چیزی نشده، شروع کردی....ولی اگه بخواد واقعا شروع بشه....نمیدونم.. My dear God! Have mercy on him
+ چهارشنبه 7 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن |
هوا اینجا خیلی گرمه، شاید چون اینجا کاشونه....ولی نه. هر جای دیگه هم که بودم همینطور بود. چرا اینجا اینقدر داغه؟ با خودم فکر میکنم که SOMETIMES نمی تونم دلم رو حتی به بودنت خوش کنم،با اینکه اون روز نفهمیدیم دست کدوممون سردتره، ولی خودت میدونی که دستهای من همیشه از مال تو سردترن...پس چه فایده که بخوام تو این تابستون گرم با بدن گرم تو خودمو گرمتر کنم؟ با اینکه دلم خیلی هوای گرماتو کرده، ولی میدونم که دیگه نباید از نزدیک حست کنم. نمیدونم، شاید پاییز که بشه یا نه شاید زمستون که بیاد، بخوام تو بغلت گرم ِ گرم بشم..... هرچند میدونم عذابت میدم یا بهتره بگم: همدیگرو عذاب میدیم، ولی ...
+ چهارشنبه 7 تیر1385 ---- ایـ ـزد بـانـ ـوی گـ ـورسـتـآن