12 تير دو سال پيش داشتم لـَبـّـَيـك گفتنو توو ذهنم تمرين ميكردم ! 12 تير امسال ... (allas) aDd: به يك درياي طــــوفاني، دل ِ مـا رفته مـهـمـاني ....بايد پـارو نـزد، وا داد، بايد دل رو به دريـا داد ؛ خودش مـيبَردت هرجا دلش خواست: به هرجا برد بدون ساحل همـونجاس .
+ جمعه 12 تیر1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
جريان اين روزهاي مردم در كشور ما شده جريان آنهايي كه سرشان م.ي.ر.ي.ن.ن د، بعدهم يك آيينه ميدهند دستشان تا خودشان را در آن نظاره كنند! منتهاي مطلب از آنجاييكه اين ر.ي.د.ن كاملن كـــامل و سر تا به پا گير بوده است، لذا اينجانب توصيه ميكنم تا همگي در جهت ملاحظه ي بهتر ِ هيكل قهوه ايمان لطف كنيم و آن انگشت سبابه اي را كه در جوهر فروكرديم و پاي برگه هاي راي كوبيديم را بالا آورده و در يك حركت انتحاري! چشممان را از نجاست پاك گردانيم. اميد است از اين به بعد چـشـم باز كنيم و همواره به ياد داشته باشيم كه : اگر راي دادن چيزي را عوض ميكرد تا به حال غير قانـونـيـش كرده بودند. به قول روزولت: دمـوكـراسـي در راي شماري معلوم مي شود نه در راي گيري. ~~~~~ pI.eS: يكي از بزرگترين معجزات اين انتخابات اين بود كه بر اساس آمارهاي وزارت كشور معلوم شد مردم ايران 102 در صد خودشان هستند (!)
+ پنجشنبه 11 تیر1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
خـمـیـنـی (سال 57): من به پشتیبانی این مـلـت، تـوو دهن ِ دولـت می زنم خـامـنـه ای (سال 88): من به پشتیبانی این دولـت، تـوو دهن ِ مـلـت می زنم
+ سه شنبه 9 تیر1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
Anastasia Somoza (دیکتاتور نیکاراگوا) شما آراء را بـردیـد و مــن شمـارش آراء را ..... شرط میبندم که این، حرف دل محمود ِ (!) نتیجه گیری اخلاقی ِ پست: ایزد بانو کماکان زنده میباشد و هرگونه شایعه مبنی بر هر چیز رو تکذیب میگرداند :دی
+ شنبه 6 تیر1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
چــه مـصـيـبـتــي ! تـمـام چيزهـايي كه واقــــعن دوست دارم، يا خلــاف ِ اخـلاق است، يا مـمـنـوع است و يا چــاق كــنـنـده ! F1: يكي بياد اين مشكلو ريشه يابي كنــههههههههه !
+ یکشنبه 17 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
( و يك بار هم در بيابان كـاشـان هوا ابر شد و باران تندي گرفت و سردم شد ، آن وقت در پشت يك سنگ، اجاق شـقــايـق مرا گرم كرد.) سهراب
+ سه شنبه 12 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
اگــر راي دادن چـيـزي را عـوض مي كـرد، تـا بـه حـال غير قـانـونـيـش كرده بـودند (!) =» ................................. Post Script: كلي نوشتم ولي پاك كردم، تــو {خودت} جاي خاليو پـر كن . ◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙ ! .....My = دوست ندارم بازيگر سناريويي باشم كه هيچ نقشي توو تغيير روند يا سرانجامش ندارم !
+ دوشنبه 11 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
ولاديمير: اين طـوري وقت گذشت. استراگون: وقت به هر حال مي گذشت. ولاديمير: امـا نه به اين سرعت.
+ شنبه 9 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
در سرتاسر كتـاب هر جـا بـه Pheasant (قرقـاول) برخـورديد لطفـاً Peasant (روستايي) بخوانـيد !
!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i
-d Any Idea ? aYa
+ سه شنبه 5 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
پیرو پست پایینی : مــجـــاز می شویم ! p.S: هرگونه تبریک ضمن بازگشت به وطن! و اعلام نتایج مرحله ی دوم پذیرفته می شود ..دی
+ جمعه 1 خرداد1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
» جـواب دادن بـه هـيـچ سـوالي، دشـوارتر از سوالي نـيـس كه جـوابـش روشـن بـاشـه! «
اين نتيجه هاي فوق ليسانس ِ لعنتي كِي اعلام ميشه، تا همه هي از من نپرسن نتيجه ها كِي اعلام ميشه؟!
اونم با اين تصور كه من اميد به قبولي دارم و اين شبا رو روز شماري مي كنم (:دي)
+ سه شنبه 29 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
يك روزي، يك جايي، از يك آدمي، خواندم كه : روان رنـجـور كسي است كه قصري خيالي مي سازد. روان پريـش شخصي است كه در چنين قصري زندگي مي كند و روان پزشك كسي است كه اجاره بهاي چنين قصري را مي گيرد. از آن روز به بعد از ترس ِ اينكه مبادا زماني يك روانـرنجور در لباس ِ يك روانـپزشك،مرا روانـپـريش بخواند، هر سه نقش را خودم بسيار خوب براي خودم، بازي ميكنم ! هم اكنون نيز منتزر هستم تا آكسفود بيايد مرا گول بزند و يك دكتراي افتخاري در اين زمينه تقديمم كند ! ! iP.Se : لغات تخصصي ِ متن (!) به ترتيب عبارتند از: Neurotic، Psychotic، Psychiatrist
+ دوشنبه 28 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
در عـجـبم! اگر موذن ِ خـوش الـحـان ِ مسجد ِ نزديك ِ خانه ي مـا، واقف بود كه با هر نوبت سـر دادن ِ صدايش در بلـندگـو ، چه لطـف ِ بزرگي نـصـيـب ِ خـواهـر و مـادرش مي گـرداند، آبـا بـاز هـم مـوذن باقي مي ماند؟!! hhhhhhhhhhhh P.s: اين روزها دلم هواي نمــاز كرده! از آن جور نمازها كه در مسجدالحرام مي خوانديم! يادش به خير، نمازهاي طولاني صبح(!) ... چه لذتي داشت خوابيدن در آن يك ربع كه سايرين ثواب ذخيره مي كردند! متمئنن در آن لحظه من بيشتر در چشم خدا بودم تا آن سايرين ! §p.: من روزها به ديدن ابلـيس مي روم، شبـها دلم براي خدا تنگ مي شود . (مهدي استخر)
+ پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
George Bernard Shaw: به اخـلـاق اعـتـقـادي نـدارم؛ از مـريـدان بـرنـارد شـا هـستم . aDd: يعني واقعن نميشناختينش؟ ( ...)
+ یکشنبه 20 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
سنگ قـبـر ِ يـك * غـصه خـور ِ مـعـروف: نـگـفـتـم؟ ₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪ لتفن جمله ي بالا رو با لحن ِ گـلـوم توو كارتون گاليور! بخونين ؛ همونكه هي ميگفت: ( مـن مي دوو نس تم گاليور، من ميدونستم! ) شخصيت كارتوني مورد علاقه ي من،بعد از شـِلمـان توو بـامزي، همين يارو ِ ! :دي * Hypochondriac : همون ماليخوليايي خودمون
+ پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
هي مـترسـك! كـُلاه ز سر بردار؛ مـا كــلــاغــان دگر عـــقــــاب شديم !
+ شنبه 12 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
من ديگه اون آدم قبلي نيستم؛ ديگه نميخوام چشامو ببندم ودهنمو باز كنم ؛ الان خيلي وقته كه : چشامو بــــــــــاز مي كنم و دهـنمـو مي بندم ! ميدونم خودت ميتوني از چشام بخوني هرچي كه بايد از لبام بـشـنُـفي ~~~~~ §p: از وقتي دارم يـتـيـم بودنو تمرين مي كنم ، فهميدم بيـــپــدري! not only درد جانسوزي نيست، but also يه امكانه كه خودتو بسازي، شايد يه جور ساختن، كه مصالحش خورده هاي شكسته ي غرورت باشه !
+ پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
آنـان كه در يـادآوري گـذشـتـه نـاتـوانـنـد، مـ.حـ.كـ.و.م به تـكرار آنـند.
+ پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »«
ديدين اين مداد تراشايي رو كه يه شيشه مثل چادر مسافرتي روشون كشيدن و تووش پر ِ از خورده ريزايي كه وقتي تكونش مي دن توو مايع ِ زير ِ اون شيشه تكون مي خورن و تو فكر ميكني داره برف مياد؟ واي كه چقدر دلم هواي اين مدادتراشارو كرده ! ◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊▪◊ دلم واسه آدمكاي وسط اين تراشا مي سوزه ! تازگي حس مي كنم زندگيم شده مثل اين آدمكا، همش يكي واسه اينكه خودش كيف كنه داره تكونش مي ده !
+ پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
(( دارنـدگي و بـرازنـدگـي ))
:
جمله اي است بس صحيح، ولي چنانچه جاي دو كلمه ي قبل و بعد از "و" را عوض نماييم، با موضوعي بس نا صحيح مواجه مي شويم !
₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪
* Pi.Es: اين روزها احساس ميكنم همپايه ي "ايـّـوب" شده ام: البته نه در "صبوري"؛ كه در " تنگدستي" !
* با اندكي دخل و تصرف در گفته ي : William Shakespeare
+ دوشنبه 24 فروردین1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
(iبه آدمایی که فک میکنن از دماغ فیل افتادن، محل سگ نذار...اونوخ میبینی چطور میان طرفت. (iiتنها راه سرگرم کردن بعضیا از رفيقات گوش دادن به حرفاشونه (iiiآزادی یعنی مسئولیت پذیری... پس اگه نمي توني مسئوليت اعتمادي كه بهت دارنو بپذيري از اينكه آزادت نزاشتن خوشحال باش! (ivصميمي بودن خطرناكه، مگه اينكه احــمــقــ هم باشي ! (vشوخ طبعي : يكي از راه هاي دفاع از خود ، در برابر اين دنياي جدي (viدو نوع اخلاق داریم...اول اخلاقی که توصيه ميكنيم ولي بهش عمل نمي كنيم...دوم اخلاقی که بهش عمل میکنیم اما به ندرت توصيش ميكنيم! (viiکار درست اینه که آدم از کسی عذرخواهی نكنه؛ آدمای حسابی به عذرخواهی احتياج ندارن و آدمای نا حسابي ! ازش سو استفاده می کنن! (viiiوقتی همه در اشتباهن..همه راست می گن =» تويي كه اشتباه مي كني، نه اونا ! (ixتجربه: اسمي که آدما روو اشتباهاتشون مي زارن! (xرگ و ريشه ي آدما مهمتر از شاخ و برگ اوناس ؛ از آدماي تازه به دوران رسيده اي كه به خاطر مبل و مان خونشون فك ميكنن "آدم" شدن، م.ت.ن.ف.ّر.م (xiپیری همیشه از ديد ِ من یعن 10 سال بیشتر از سن و سال خودم (xiiمــغـــز ؟ دومین عضو مورد علاقه من (( اوليش اگه گفتي چيه؟)) :دي (xiii بعضي از آدما فقت واسه اين بهت كمك ميكنن تا به خودشون و تو ثابت كنن خيلي با معرفتن، اين كمك نيست؛ زير منتشون نرو! (xiv زندگي بدون موسيقي؟ هرگز pI.eS: بازم به مرام سعیده ياد ميكنه از بي مرامايي مثل من !
+ پنجشنبه 20 فروردین1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
حافظه ي من تـوو فراموش كردن * افـتـضـــاحه ؛ (Aاونقدر كه يادم رفته بـهـار كه مياد بايد كـــيــنــه ها رو دور ريخـت ! (Bاونقدر كه يادم نميره توو اين همه سـال چه راحت كينه ايم كردن ! * terrible ◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙◘◙ h To SaEde : گــاو من شـيـر نميده، نكــبـت فقط مـامـا ميكنه؛ آخه از شانسِ من يه نـَرِش دَم ِ لحظه ي حوّل حالنا نصيبم شد ! §p.: دم سال تحويل بيخيال و راحت بودم آخه حتي 1 لحظه فك نكردم كه قراره امسال اِل بشه و بـِل بشه ! فقط توو دلم گفتم: خداجونم؟ ديگه زياديــــــ حـوَ ِلـِـش نكن!؛ تو كه هيچ سالي بهترش نميكني، بالاغيرتن خدايي كن و از امسال به بعد ديگه بدترش نكن ! جيك.جيك :دي
+ شنبه 1 فروردین1388 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
... و ايـن گـونـه بـود كـه: يــك ســـــــــــال گ.ذ.ش.ت p.S: اين نيز بگذرد :دي
+ پنجشنبه 22 اسفند1387 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |
تا اطّـِلاع ِ ثـانـوی، گـــــور ِ ستان تـَعـطـیـل می باشد. Pee.Es: وَسَّـلام (×)
+ چهارشنبه 22 اسفند1386 »« ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورسـتـان »« |